و تعصبات دينى ميان پيروان دو عقيده مذهبى شيعه و سنى بالا گرفته بود با ظهور دولت صفويه كه پايه و اساسش بر مذهب حقه شيعه اثنا عشرى قرار داشت ، اين اختلافات و منازعات هر روز بيشتر و خونينتر مىشد و مذهب شيعه نيز گسترش مىيافت بخصوص در سرزمين ايران كه مردم آن با سوابق روشنى كه در دوستى و محبت به خاندان عصمت و طهارت داشتند به خوبى براى قبول و پذيرش اين مذهب آماده بودند و به همان سرعتى كه شاه اسماعيل صفوى نواحى مختلف ايران و خراسان را فتح مىكرد ، مذهب شيعه نيز در بلاد مفتوحه مذهب رسمى اعلام مىشد . از جمله نقاطى كه در اثر غلبه شاه اسماعيل و سپاهيان قزلباش ، مذهب شيعه بر اهل سنت و جماعت چيره شد عاصمه هرات بود و مولانا فخر الدين على كه عمر خود را در اين شهر گذرانده و همواره مانند پدر مورد توجه و احترام مردم بود و بعد از پدر هم در بزرگترين مركز دينى يعنى مسجد جامع هرات به موعظه و ارشاد خلق مىپرداخت و حتى الامكان خويشتن را از منازعات و مخاصمات دينى و برخورد عقايد آراء مذهبى دور نگاه مىداشت « 1 » ناگهان خود را با وضع موجود روبرو ديد و به فراست دريافت : رسم عاشق نيست با يكدل دو دلبر داشتن ، زيرا مىدانست
هامش
( 1 ) - سام ميرزاى صفوى در تحفه سامى مىنويسد : مولانا فخر الدين على پسر مولانا حسين واعظ است و او نيز همچون پدر بوعظ مردم مىپرداخت روزى در اثناى وعظ گفت :تو نه رندى نه زاهدى حافظ * مىندانم ترا چه نام كنم .و باز گفت :مذهب عاشق ز مذهبها جداست * عشق ، اسطرلاب اسرار خداستتحفه سامى ص 111 - 112 چاپ تهران