سيّما 1 ) اذا لو حظ هذا 2 ) . . .
1 ) خصوصا وقتى مقولهاى مثل نماز در حالات گوناگون با همديگر اختلاف فاحش دارند مثلا نماز شخص قادر كه تمام اجزاء را دارد با نماز شخص عاجز مثل غريق كه فقط با ايماء و اشاره صورت مىگيرد تفاوت زيادى دارد
2 ) تبادل
هامش
- با اينكه شما معظم الاجزاء را نسبت به زائد لا به شرط اخذ كرديد با اين حال مجازيت لازمه اين قدر جامع هست و ما اين مطلب را در تصوير قبلى توضيح داديم :
( توضيح لازمه مجازيت در تصوير قدر جامع قبلى كه در ما نحن فيه هم جارى است : اينكه شما اركان را لا به شرط از زيادى اخذ كردهايد ، اين لا به شرط ، لا به شرط قسمى است نه لا به شرط مقسمى . به اين صورت كه مثلا وجود قرائت و عدم آن لحاظ مىشود و هيچكدام از وجود قرائت و عدم قرائت ، در حقيقت صلاة اخذ نمىشود . فنقول : همانا قانون لا به شرط ، اجتماعاش با شرط است ، لكن دخول شرط در لا به شرط محال است ، مثلا رقبه اگر لابشرط نسبة به ايمان و كفر باشد ، پس با ايمان جمع مىشود ، لكن تقدم رقبه به ايمان ، محال است ، بنابراين اگر اركان لا به شرط نسبت به مازاد بر اركان از جهت حقيقت صلاة باشد ، دخول زائد در حقيقت صلاة در ظرف وجوداش محال است ، و لازمه اين مطلب اين است كه صدق صلاة بر مجموع اركان و زائد بر آن ، صدق مجازى باشد با اينكه مدعى مىگفت صدقاش حقيقى است ) تحقيق الاصول جلد 1 صفحه 259
و ديگر اينكه : مراد صاحب كفايه از نماز تام الاجزاء و الشرائط اگر ده جز داشته باشد ، معظم آن هفت جزء است ، لكن اين هفت جزء متعين نيست ، آيا هفت جزء از وسط معظم الاجزائ است يا از اول يا از آخر . و مىدانيم كه افراد كيفا مختلفند ، مثلا ركوع ، گاهى در ركوع شخص مختار خودنمائى مىكند و گاهى هم به صورت ايماء و اشاره ظاهر مىشود فكيف يتعقل المعظم مع الاختلاف الكمى و الكيفى . تحقيق الاصول جلد 1 صفحه 263