خويش برداشته است 109 .
شيخ الاسلام گفت 110 : كه
ليث پوشنجه .
1 - سيد بود 111 ، بزرگ ، عارف ، پاى برهنه رفتى .
2 - وى گفت : از پوشنگ بيامدم به هرات ، به آن سبب ايدر بماندم كه به خدابان مىگذشتم بر گورستان 112 زنى به گورى نشسته بود 113 مىگفت : جان مادر ، يگانهى مادر . به من از آن حال ببود 114 .
شيخ الاسلام گفت :
بو وايل شفيق 115
بن سلمة الكوفى .
1 - از تابعين است از بزرگان ، به نوحهگر بنيوشيديد ، بگريستيد 116 .
2 - سيدى گفته ازين طايفه : التلذذ بالبكاء ثمن البكاء .
3 - شيخ الاسلام گفت كه : درمانده از صحبت تو ، 117 از اشك حسرت مى لذت ياود ، ياوندهى تو پس چه ياود ؟ 118
4 - گور ليث پوشنجه به خدابان اماست 119
5 - چون وى برفت ، او را ياران بودند ، بر سر گور وى 120 جا يكى كردند ، چهارطاقكى بر بام خانه 121 و در آن مىبودند 122 ، تا يكيك مىرفتند و بر پهلوى 123 وى دفن مىكردند ، رحمهم اللّه 124 . شيخ عمو مىگفت كه : اين گور 125 ياران وى .
شيخ الاسلام را مى خوش آمد 127 و بپسنديد از موافقت و استقامت ايشان و گفت كه 128 : محمد عبد اللّه گازر گفت كه : همه نيكوئى كه : با خود مىبينم 129 ، سبب آن دانم كه : ليث پوشنجه با من رازى كرد ، مزهى آن در حلق من فروشد 130
6 - وقتى در رود هرات غرق شد ، مىطپيد 131 ، گفت :