فرانامد 53 هيچچيز نامد ( 53 ) آنچه كرد و اين چه كرد 54 ؟ همه در عنايت بسته .
7 - و گفت 55 كه : ربوبيت همه عين عبوديت است ، گولى 56 ، نادانى ، بيچارهى ضعيفى به حاصل و نفس فراز آيد 57 ، سيدى گردد و امام عالم . اصلى و نسبى با جمال و جهد و عمل و خلق فرا نيايد 58 ، هيچچيز نيايد 59 همه در عنايت و قسمت او بسته و كسى را در آن سخن نايد 60 .
8 - شيخ الاسلام گفت : كه 61 كسى بيمار بودى يا درد دندان و چشم و جاى ديگر به خيرچه شدندى 62 تا وى الحمد برخواندى و بدميدى 63 ، به شدى و در طرف راحت پديد آمدى ، وقتى 64 دانشمندى را درد دندان بود 65 ، به وى شد .
الحمد بخواند و بدميد ، به شد . آن دانشمند گفت : خيرجه ، الحمد نه راست خوانى وايد بر 66 تو راست كنم . گفت : نه ، تو دل راست كن .
9 - شيخ الاسلام گفت كه 67 : من از خرقانى الحمد شنيدم 68 كه مىخواند ، كه وى امى بود ، الحمد بنهمىدانست 69 گفت ، و وى سيد و غوث روزگار بود .
10 - شيخ الاسلام گفت كه : قربنج پيرى بود 70 درويش ، سيد ، خداوند 71 ولايت و فراست . هم به كازيارگاه اما در گور 72 است . روزى خواجه بو عبد اللّه 73 بو ذهل فراز و رسيد ، وى گفت : پسر بو ذهل ، كى بود كه ترا فرونشانند 74 و مرا برنشانند ؟ خواجه هشيار بود ، دانست كه مرد بزرگ است ، گفت : اى شيخ ، نتواند بود كه تو 75 برنشانند و من فرونشانند 76 . گفت : پسر بو ذهل 77 ، مرنج چه خوار بود كه من ور نشانند كه تو فرونشانند 78 . يك هفته برآمد ، امير خراسان فرمود تا وى را 79 بگرفتند و به تلاو 80 بردند ، در طاقى كردند و در برآوردند ، تا برفت 81 .
شيخ الاسلام گفت كه 82 :
محمد عبد اللّه گازر .
1 - سيد بود 83 ازين قوم در هرات و صاحب كرامت در به تاريخ 84 بياوردهاند او را .