46 - و انشدنا الامام للحسين بن منصور 154 :
انت بين الشغاف و القلب تجرى * مثل جرى الدموع فى الاجفان
و تحل 155 الضمير ، جوف فؤادى * كحلول الارواح فى الابدان
ليس من ساكن تحرك 156 الا * انت حركته خفى المكان 157
يا هلالا ، بدا لاربع عشر * لثمان ، و اربع ، و اثنان 158
47 - شيخ الاسلام گفت كه : وى 159 بعضى از نير نجات دانسته بود و آن نه بابت اين كارست ، و نه خالى بود از آن و نه تهى مانده ازين كار 160 . من حال وى بنهپذيرم و سيرت او بنهپسندم 161 ، و آن كشتن وى را 162 كرامت ننهم ، اما رد نكنم . و از مشايخ اين كار او مه بود كه سيرت وى ، و ظاهر وى ، ظاهر 163 عام بود و باطن وى باطن خاص ، چنان كه مرتعش گفت 164 .
48 - شيخ الاسلام گفت كه : شيخ بو عبد اللّه 165 باكو گفت كه : از احمد شنيدم به خجند ، پسر 166 حسين منصور ، گفت : پسينشب پدر را گفتم كه : مرا وصيتى كن 167 ، گفت : نفس خود را در شغلى او كن ، پيش از آنكه نفس ترا در شغلى افكند 168 .
گفتم : اى پدر چيزى بيفزاى ، گفت : عالم در خدمت 169 كوشند ، تو در چيزى كوش كه ذرهاى از آن به و مه كه عمل ثقلين 170 .
شيخ الاسلام گفت كه 171 : ثقلين ، جن و انس بود .
پسر گفت 172 : آن چيست ؟ گفت : معرفت .
اختلاف نسخهها
( 1 ) - الف : و من طبقة الثالثة .
( 2 ) - د : الحسين منصور البيضاوى .
( 3 ) - ب : فارس .
( 4 ) - د : « شيخ الاسلام گفت » ندارد .
( 5 ) - الف : به سبب وى را . ب : به سببى او را حلاج نام كردند . د : لقب نهادند .
( 6 ) - الف : و عراق بود صحبت كرده بود با چنيد . ب : و صحبت داشته با جنيد د : و عراق بود .
( 7 ) - الف : عثمان مكى بوده . ج : عثمان مكى است . د : عمرو بن عثمان .
( 8 ) - ب : و جز ايشان . ج : جز زايشان .
د : مكىايد و جز زيشان .
( 9 ) - الف : گويند كه .
( 10 ) - ج ، د : و وى را .
( 11 ) - د : در كار او .