تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣
الحلاج . 22 - فاتك بن سعيد من مشايخ الشام من 82 اهل بيت المقدس من متأخرى مشايخهم . 23 - شيخ الاسلام گفت 83 : آن كشتن ، حلاج را نقص است و عقوبت 84 ، نه كرامت ، كه اين كار زندگانى 85 است . اگر وى تمام بودى و انصاف 86 خلق گوشيدى ، وى را آن نبودى ، و وى را در آن گناه بود كه سخن با اهل سخن 87 بايد گفت ، تا سر او نه وغسته بى ، كه نه با اهل آن گوئى 88 ، بر ايشان حمل كرده باشى و ترا 89 از آن گزند رسد و عقوبت . 24 - گفت : وى در آنچه مىگفت ناتمام بود ، ار وى در آن تمام بودى 90 ، آن سخن مقام و 91 نفس و زندگانى وى بودى ، بر وى كس 92 منكر نگشتى كه چيزى درمىبايست ، وقت گفت نبود و محرم نبود ، كه من سخن مىگويم مه از آنكه او مىگفت ، و عامه مىباشند اما انكار نمىآرند ، و آن سخن راز مى 93 بماند ناوغست ، كه آن كس 94 كه نه اهل آن بود خود 95 درنياود . 25 - و گفت كه 96 : با سخن من نورى است كه مرد مستمع پيش آن در مىشود و مىپندارد كه آن خود مايه‌ى اوست 97 ، نيست كه آن نور سخن است كه در زندگانى مىرود . 26 - و گفت كه 98 : وى از عين جمع سخن 99 مىگفت و اغلب آن بود ، و آن نازك 100 است و مخاطره ، و جمع 101 بعضى است از بحر توحيد ، خود از توحيد گوى نه به خود و خبر ، كه به فناى خود و بقاى حق 102 . 27 - در جزوهاى شيخ الاسلام بود به خط خود وى نوشته ، روزنامه‌هاى اين فصل 103 : طبل خود چون توان زد وى آگاهى 104 از اسرار ؟ خود و با خود بود ، حلاج بردار 105 ! او به حق زنده بود ، شريعت 106 بهره‌ى خود از رشك فرا كشتن داد ، چشمه‌اى بود كه استاد بسته مىداشت ، حلاج آن بگشاد . چه حشمت خيزد و جاه