تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
چه گوئى ؟ گفت : من همين پرسيدم از استاد خود بو عبد اللّه خفيف 22 ، گفت : چه گويم در كسى كه مىگويد 23 :
وحدنى واحدى بتوحيد صدق 24 * ما اليه من المسالك طرق 25 هو حق الحق 26 للحق حق * لابس ملبس حقايق حق قد تجلت طوالع زاهرات 27 * يتشعشعن 28 من لوامع برق
9 - و انشد الدقاق و له ثلاثة ابيات اولها 29 :
حصحصنى سيدى بتوحيد صدق * ما اليه من المسالك طرق
10 - شيخ الاسلام گفت كه : وى امام است ، اما با هركس مىبگفت 30 ، و بر ضعفا حمل كرد 31 و بر شريعت سپرد ، آنكه افتاد وى را به آن سبب افتاد . و وى 32 باآن‌همه دعاوى 33 ، شبانروزى 34 هزار ركعت نماز مىكرد . 11 - و آن شب 35 كه ديگر روز آن بكشته‌اند 36 ، پانصد ركعت نماز كرده بود ، و گفت كه 37 : وى را به سبب مسئله‌ى الهام بكشته‌اند و در آن جور بود بر وى كه گفتند كه 38 : اينكه وى مىگويد پيغامبريست 39 ، و نه چنان بود . 12 - و شبلى زير دار وى باز استاد گفت 40 : أ و لم ننهك عن العالمين ؟ آن قاضى كه وى را بكشته بود . يعنى فرموده . گفت : او دعوى پيغامبرى مىكرد ، و اين دعوى خدائى مىكند 41 . و شبلى گفت كه 42 : من همان مىگويم كه او مىگفت ، ليكن 43 ديوانگى مرا برهاند ، و عقل وى را درافكند . 13 - وقتى حلاج به در سراى جنيد رفت ، گفت 44 : كيست ؟ گفت : حق . جنيد 45 گفت : نه حقى ، بلكه بحقى ، اى خشبة تفسدها 46 ؟ كدام چوب و دار است كه به تو چرب كنند ؟ 14 - و آنچه وى را افتاد به دعاى استاد وى افتاد ، عمر و عثمان مكى ، كه جزوكى تصنيف 47 كرده بود در توحيد و علم صوفيان . وى آن را پنهان برگرفت و بوغست با خلق نمود 48 ، سخن باريك بود 49 ، درنيافتند ، بر وى منكر شدند 50 ، و به كلام منسوب كردند 51 و مهجور كردند . وى بر حلاج نفرين كرد و گفت :