57 - روزگارى او 178 را مىجستم ، خود را مىيافتم 179 ، اكنون خود را مىجويم - او را مىيابم .
58 - چون بياود ، برهد . يا چون برهد بياود ، كدام بيش بود 180 ؟ او داند .
چون او پيدا شود تو نبى ، چون تو نبى ، او پيدا شود 181 ، كدام بيش بود ؟ او داند .
59 -
حق ايدرست يا عارف انوست ، * يافت درست است ، تفسير بروست .
60 - بسطامى گويد كه : با او نپيوستم 182 تا از خود بنهگسستم ،
از خود بنهگسستم تا به او نپيوستم .
كدام بيش بود ؟ او داند 183 .
61 - شيخ بو على 184 سياه گويد كه : ماوراءالنهريان مىگويند : تا بنهرهى نياوى 185 . و عراقيان مىگويند : تا نياوى ، بنهرهى 186 . هر دو يكى است 187 ، لكن 188 من با عراقيانم كه سبق ازو 189 نيكوتر است ، خواهى جره بر سنگ زن ، خواهى سنگ بر جره 190 .
62 - شيخ الاسلام گفت كه 191 :
تو بر جاى بىعلت ، است 192 ، چون يافت درست شود ، تو نبى ، او بود 193 ، پيدا شدى مرا ، جاى به تو بگذاشتم 194 . ازو به يافت او دم زدن قطيعت است ، لا تقطعنا بك عنك .
63 - بو بكر وراق گفت كه : يافت 195 حق در ذل نفس تو است 196 .
64 - شيخ الاسلام گفت كه : كس بود كه او را پيش يافت دهند پس ديدار ، و كس بود كه او را پيش ديدار دهند پس يافت 197 . هركسى كه 198 وجود چيزى دعوى كند كه : كه و كو و چند و چون و چه بنهداند گفت 199 ، مبطل است ، و هركسى كه وجود حق دعوى كند كه : كه و كو 200 و چند و چون بداند گفت ، كافر است مبطل .
آن وجود نه علمى است . هبنى وجدتك ، البيت .