و دوستى ، به خبر بپديرند 162 و به عيان رد كنند .
* * * 49 - ايدر چيست ؟ شناخت است . آن 163 شناخت لقب است . يافت مىگويند ، آن يافت حيلت است 164 . مىگويند : جمع است ، هم حيلت است 165 . اين همه لقبهاست . درين همه دوگانگى است ، ايدر يگانگى است ، از آن در زوان نمىآيد - و گفت و زبان ( 165 ) علت است .
50 - منازل القاصدين هى سبعة : التوبة و الذكر و الانس و المحبة و الطلب و المعرفة و الوجود .
51 - ار ياونده به جاى نيست 166 ، يافت هست . ياونده كى به جاى بود كه جوينده مست است 167 ؟
52 - يافت علت است 168 ، يافت چيزى بود كه تو پيش از آن بى ، آن نبود و تو بى 169 ، پس آن را ياوى اين شرك است . در تصوف ازين هيچچيز 170 نيست ، در تصوف هيچچيز ( 170 ) به كار نيايد ، جز از آنكه بود 171 .
53 - تصوف آن است كه شبلى فرا آن جوان گفت . القصه .
54 - يا آگاهى است با يافت ، يا يافت محض است 172 و آگاهى قوت است 173 و هرچه فرود از يافت ، خود هيچچيز ( 170 ) نيست ، و از يافت عبارت نيست ، مرد از آن پر ، و از عبارت ناتوان .
55 - نشان از يافت هم يافت است ، نشان از وهم اوست ، دليل بر وهم اوست 174 .
آنجا كه هست فراختر است از دريا و از آسمان و زمين 175 .
56 - همه عالم مىگويد كه : يافت ! و فرق ميان يافت و نيافت در نيافت است كه مرد يافته و در نيافته ! اما اين دانم كه هرچند خويشتن 176 بازجويد او ياود 177 .
* * *
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 170
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص١٧٠