تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
و اندوزه نكنى 24 . و گر همه دنيا يك‌لقمه كنى و در دهان درويشى نهى 25 ، نه اسراف باشد كه اسراف آن باشد 26 كه نه به رضاى حق صرف كنى 27 . 6 - اللّه تعالى از دست تو چندان ترك دنيا نخواست كه از دل تو ترك دوستى آن خواسته 28 . الدنيا مدرة لك منها 29 غبرة . كسى گفت كه 30 : دنيا همه كلوخ است 31 ترا از آن كلوخ گرد 32 . 7 - شبلى گويد : كسى كه در دنيا زاهد شود ، او باز نمود اللّه را كه آن به من 33 قيمت داشت ، ار دنيا را به اللّه هيچ قيمت بودى ، فرا دشمنان خود ندادى ، او همه دنيا فرا نمرود و بخت‌نصر داد 34 و از عذاب ايشان بنه انگشت 35 و محسوب نكرد و همه دنيا فرا سليمان و ذو القرنين داد 36 و از ثواب و درجه وى را محسوب نكرد و بنه انگشت 37 ، گفت 38 :
فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسابٍ
« 1 » ، خواهى بده ، خواهى 39 نگاه دار ، هرگز فرا تو نخواهم گفت كه : توام چيزى داد 40 . 8 - گفته‌اند كه : بو حمزه‌ى 41 خراسانى هر سال هزار فرسنگ ورد وى بودى رفتن 42 . از وى پرسيدند 43 : هل يتفرغ المحب الى شىء سوى محبوبه ؟ فقال : لا ، لانه بلاء دايم و سرور منقطع و اوجاع متصلة لا يعرفها الا من باشرها . 9 - و انشد 44 :
يقاسى المقاسى 45 شجوه دون غيره * و كل بلاء عند لاقيه اوجع
10 - شيخ بوالحسن مالكى گويد 46 كه : شيخ بو حمزه‌ى 47 خراسانى گفت 48 : سالى به حج رفته بودم در راه ناگاه فرا چاه افتادم 49 ، در باديه ، دو تن بگذشت بر سر چاه 50 . گفتم كه يارى خواهم ، باز گفتم كه نخواهم و چيز نگويم . ايشان سر چاه سخت كردند و رفتند 51 . شيرى آمد 52 و پاى فرو چاه 53 كرد و مرا بركشيد . هاتفى آواز داد : يا با حمزه ، أ ليس هذا احسن نجيناك 54 بالتلف من التلف ؟ فمشيت و انا اقول 55 :
نهانى حيائى منك ان اكتم الهوى * و اغنيتنى بالفهم منك 56 عن الكشف
هامش
( 1 ) قرآن ، ص / 39 .