شيخ الاسلام گفت كه :
عباس بن الشاعر الازدى 1
1 - يگانهى مشايخ در وقت خود 2 . زبان نيكو و اخلاق پسنديده 3 ، شاگرد بو المظفر كرمانشاهىايد 4 . كنيت او ابو الفضل 5 .
2 - شيخ الاسلام گفت كه : من يكتن 6 ديدهام كه وى را ديده است 7 ، سيد بوده 8 .
شيخ بوالقاسم بو سلمه 9 باوردى خطيب . و خانهى عباس به رملهى شام بوده ، و وى شيخ شامايد 10 .
3 - بو سعيد مالينى حافظ گويد كه : بر بالين 11 شيخ عباس بن شاعر بودم 12 و او محتضر بود . گفتم : چونست حال تو ؟ گفت 13 : مترددام ندانم كه چون كنم ! ار اختيار كنم كه بروم و نپايم 14 ، ترسم كه دليرى بود در گستاخى ، و اگر 15 ايدر بودن اختيار كنم ، ترسم كه در آرزو مقصر آيم 16 ، اگر گويم كه ببر ، ترسم كه دعوى دارى بود 17 و اگر گويم كه بازگذار 18 ، ترسم كه كراهت 19 ديدار بود و صحبت درست نيايد .
منتظرم تا خود چه گويد و چه كند 20 . شيخ بو سعيد گويد 21 : بيرون آمدم ، او در وقت برفت 22 .
4 - و انشد 23 :
لو 24 قلت لى مت مت سمعا و طاعة * و قلت لداعى الموت اهلا و مرحبا
5 - شيخ الاسلام گفت كه : مالك دينار محتضر بود ، گفت : الهى ، دانى كه زندگانيم نه جوى كندن را مىبايست - و آن آن وقت بود 25 كه جوىها مىكندند