تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
و من الطبقة الثانية 1

ابو حمزة الخراسانى 2

1 - گفتند كه اصل وى از نشابور 3 بود از محله‌ى ملقاباد . گفتند : اصل وى از گوزگان بود 4 و با مشايخ عراق صحبت داشته 5 ، و از اقران جنيد بوده و پيش از وى از دنيا برفته ، و با 6 بو تراب نخشبى صحبت داشته 7 . و با بو سعيد خراز رفيق بوده و وى از جوامردان اين مشايخ است 8 . در 9 سنه تسعين و مائتين برفته 10 از دنيا ، پيش از جنيد و نورى ، پس خراز 11 و بو حمزهء بغدادى ( 9 ) . 2 - شيخ الاسلام گفت كه : شيخ بو حمزه خراسانى سيد بوده مشرق را . 3 - وقتى در مسجد 12 شهر رى پاىتاوه‌اى خواست . كسى دبيقى 13 فرا وى انداخت به قيمت فراوان . وى آن را فرودريد و بر پاى پيچيد . وى را گفتند : اين چه بود كه كردى ؟ به اين چند پاىتاوه 14 توانستى خريد ، كه آن يمانى بود 15 . جواب داد گفت 16 : لا اخون المذهب . گفت : من در مذهب خيانت نكنم . 4 - شيخ الاسلام گفت 17 : التصوف و التصوف لا يكون ، تصرف و تصوف 18 بهم نبود 19 . دنيا دريغ داشتن و آن را قيمت نهادن مرد را از تصوف بيرون برد پاك ، چنان كه موى از آرد 20 ، كه تصوف نه دنيا دست به داشتن 21 است كه آن بهره‌ى زاهدان است . 5 - تصوف با دنيا تهاون است 22 صوفيان خوش كه اگر ملك دنيا دارد 23 از آن تو از وى دريغ ندارى ، و چون دارى آن را قيمت ننهى و اندوه بر آن نخورى ،