را دوست داشت ، دل ايشان در خود بست 28 . كسى كه كسى را دوست بود 29 ، دل او در خود بسته دوستتر بود . و هم وى گفت 30 كه : هركه با دوست جز دوست ديد ، وى دوست نديد 31 .
7 - شيخ الاسلام گفت كه :
من بماندم بر يك نظاره 32 * خود نظاره گشتم يكباره
در ميدان نظارهام يك سواره * فرياد به تو از پنداره 33 .
8 -
اشغل 34 الناس فى امور * بين 35 خوف و من سرور
و حاجتى فيك يا الهى ، * ان لا تكلنى الى غرور
9 - و هم يحيى گفت كه 36 : بر قدر انبساط منزل توان . شيخ الاسلام گفت كه :
من گويم كه بر قدر منزل انبساط توان 37 .
10 - و هم يحيى گويد 38 كه اهل معرفت وحش اللّه 39 اند در زمين ، با كس 40 مؤانست نكنند .
يحيى گويد 41 : كه حقيقت محبت آن است كه به بر بنيفزايد 42 و به جفا بنكاهد .
11 - و جنيد گويد : المحبة ميل بلا نيل .
12 - بو خزيمه 43 دمشقى گويد :
اذا استقرت المحبة اذ هلت ، از خود بازماند و بىخود گردد .
اختلاف نسخهها
( 1 ) - الف : ندارد . ب : و من طبقة الاولى .
( 2 ) - د : + رحمه اللّه .
( 3 ) - د : كنيت او ابو زكريا .
( 4 ) - الف : به نسابور . ب : به نشابور . د : به نيشابور برفته .
( 5 ) - ب : به عبدله باكو .
( 6 ) - ب : احمد الجيلى . د : بكر بن احمد جبلى .
( 7 ) - ب : يوسف بن حسين .
( 8 ) - ج ، د : « در » ندارد .