14 - شيخ سلمى گفت او را كه
15 - مقعد شده بود
16 - « كه » ندارد
17 - وى بر پاى خاستى و چون نماز بكردى
21 - وى گفته
22 - و درين حكايت است بسيار
23 - شيخ الاسلام گفت كه وى گفت كه
25 - كش شما دوست
29 - و مى مقام او مىبينند و او خود نداند كه من هيچچيز دارم
32 - عبد اللّه بن ابى منصور محمد الانصارى
34 - ابو الحسين على بن بشرى السجزى
39 - حدثنا مولا محمد بن عزيز
43 - و قال التصوف
44 - الخلق و المحبة ما دخلوا فى شىء الا افسدوه و قال من ترك تدبيره عاش عيشا طيبا
45 - 46 - و قال الفقراء هم ملوك . . .
- و قال الفقير ابن وقته فاذا تطلع الى وقت ثان
47 - گفت از جنيد شنيدم كه . . .
48 - افزونى از آن
51 - دوستى ايشان نشناخت گفتند شيخ را كه
54 - حبوا بالطلب
55 - و قال لاصحابه اعبدوا اللّه . . .
57 - ساعته آنجا
58 - 60 - پس شيخ سيروانى گفت كه از ابو الخير تيناتى شنيدم كه . . .
61 - پس سيروانى گفت يكتن به آن
62 - 63 - مستوجب آن نشدند مكرر اندكى به عين شيخ الاسلام گفت كه نهاوندى گفت كه
64 - او را از ايشان مشغول داشتى
65 - خود ببريدى
66 - 67 - و يوسف حسين رازى گفت ايشان كه خداوندان . . .
69 - شيخ الاسلام گفت يكى ازين طايفه از همه نايب است و كى غايب شود . . .
71 - شيخ الاسلام گفت مردى بوده نفطفروش
73 - و چيزى ديگر از وى بنهستدند
74 - او خرسند شده . . .
75 - « به بركت » ندارد
76 - وى مىافزايد
صفحه 572 - 575 1 - « ايضا » ندارد
4 - 5 - شيخ الاسلام گفت كه شيخ ابو بكر طرسوسى نام وى
8 - بوالحسن مالكىايد
9 - و صحبت داشته بابراهيم شيبان
11 - شيخى بزرگ بابها بود و ورع
12 - در تاريخ آورده وى را ديده از
13 - بود
14 - شيخ عباس فقير گفت كه مرا شيخ بو بكر حر مىگفت
15 - به مكه بودم مهمان كسى آن ميزبان
17 - چيزى مىتوانست خواند
18 - و گفت آن كنيزك بخواند كه لامتى
19 - و اكثروا الخ
20 - تو مرا بسيار ملامت كردند
21 - بانگ چند بكرد
22 - اين حرف بگفت و بيفتاد و رفت
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 953
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٩٥٣