و تهامات
10 - بوده
11 - خضر فراوى گفت
14 - گستاخ بود
15 - وى گفته چون در مسجد صنعان بودم
17 - مىخواندند در گوشهء مسجد جوانى بود سربهگريبان فروبرده فرا شدم گفتم اندر بر
18 - فرا نشى و ازو نشنوى
19 - « مرا » ندارد
20 - « ايدر » ندارد
21 - تو من با عبد الرزاق
23 - + رضى اللّه عنه
24 - بگذاردى هالك شود
25 - و آخر گفت آن ظريفتر بودى
26 - بشنيدى
28 - چون عام بود و باطن چون . . . - بر جان و نيز
29 - گفت بو بكر كتانى . . . .
30 - باللّه
33 - و بو عثمان
34 - هركه بازمىگردد از راه بازمىگردد نه از پيشان و همو گويد
35 - و قال كن
36 - شيخ ابو بكر كتانى رازى گويد كه
37 - ابو بكر كتانى
38 - در پيرى نگريست سر سفيد و موى سفيد و سؤال
40 - بخردى
41 - فرمان اللّه را
47 - مىشوند بر خلق و دل خلق عزيزتر مىشوند
48 - و قال
49 - صح العناية
50 - القوام على
51 - اذا طلعت كسر زالت
55 - + و اذا رآهم اهلا لمحبته فشغلهم بعباده
57 - مىديد
58 - كدام روز يا شب
59 - ازو
60 - 61 - سؤالها كردندى وى آن سؤالها از مصطفى عليه السلام بپرسيدى در خواب جواب بستدى
63 - دل او نميرد
64 - ابو القاسم
66 - پرسيدم كه تصوف : چيست . . . - در نيابى
67 - آيد
68 - آيد
70 - به انكار شتافت
72 - وزين كار ار او ازين بوئى دارد او را با سؤال چه كار
74 - قومى مشغول ازين كار و قومى ورين كار و قومى . . .
75 - خود در سر اين كار
78 - و او كه وزين كار
80 - بو بكر عطارى جحفى گويد
83 - فلطال ما عافيت
84 - به دريا و حفه موضع
85 - از بهر آن حفه خوانند
86 - در پيش او آيد بروايد و
89 - الخراز رحمهم اللّه او گفت كه
90 - فان قربت حالك فذكر اللّه لك و ان قويت حالك غبت عن ذكر اللّه و اذكر - اللّه و اياك لقويت لذكرك
91 - شيخ الاسلام گفت كه
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 932
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٩٣٢