تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 932

مساهمون:

ص٩٣٢
و تهامات 10 - بوده 11 - خضر فراوى گفت 14 - گستاخ بود 15 - وى گفته چون در مسجد صنعان بودم 17 - مىخواندند در گوشهء مسجد جوانى بود سربه‌گريبان فروبرده فرا شدم گفتم اندر بر 18 - فرا نشى و ازو نشنوى 19 - « مرا » ندارد 20 - « ايدر » ندارد 21 - تو من با عبد الرزاق 23 - + رضى اللّه عنه 24 - بگذاردى هالك شود 25 - و آخر گفت آن ظريف‌تر بودى 26 - بشنيدى 28 - چون عام بود و باطن چون . . . - بر جان و نيز 29 - گفت بو بكر كتانى . . . . 30 - باللّه 33 - و بو عثمان 34 - هركه بازمىگردد از راه بازمىگردد نه از پيشان و همو گويد 35 - و قال كن 36 - شيخ ابو بكر كتانى رازى گويد كه 37 - ابو بكر كتانى 38 - در پيرى نگريست سر سفيد و موى سفيد و سؤال 40 - بخردى 41 - فرمان اللّه را 47 - مىشوند بر خلق و دل خلق عزيزتر مىشوند 48 - و قال 49 - صح العناية 50 - القوام على 51 - اذا طلعت كسر زالت 55 - + و اذا رآهم اهلا لمحبته فشغلهم بعباده 57 - مىديد 58 - كدام روز يا شب 59 - ازو 60 - 61 - سؤالها كردندى وى آن سؤالها از مصطفى عليه السلام بپرسيدى در خواب جواب بستدى 63 - دل او نميرد 64 - ابو القاسم 66 - پرسيدم كه تصوف : چيست . . . - در نيابى 67 - آيد 68 - آيد 70 - به انكار شتافت 72 - وزين كار ار او ازين بوئى دارد او را با سؤال چه كار 74 - قومى مشغول ازين كار و قومى ورين كار و قومى . . . 75 - خود در سر اين كار 78 - و او كه وزين كار 80 - بو بكر عطارى جحفى گويد 83 - فلطال ما عافيت 84 - به دريا و حفه موضع 85 - از بهر آن حفه خوانند 86 - در پيش او آيد بروايد و 89 - الخراز رحمهم اللّه او گفت كه 90 - فان قربت حالك فذكر اللّه لك و ان قويت حالك غبت عن ذكر اللّه و اذكر - اللّه و اياك لقويت لذكرك 91 - شيخ الاسلام گفت كه