تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 935

مساهمون:

ص٩٣٥
گرد كردار گرد بيا بنشين چيزيست به از كردار تو 64 - از خلق خود وحشت كند . . . - ترا به خود آرام 65 - خيران گفت كه اذا 66 - گفت كه چون دل مرد بيدار بود مرد معلق بود 67 - 68 - من طبقة الرابعة ايضا المرتعش 70 - بوده 71 - عراق آيد و ائمهء ايشان 72 - جنيد را ديده سيد بود شيخ الاسلام 73 - سه ايدر عفهء شبلى 75 - + و در قولى ثلث و عشرين 76 - گفته امام طرق 77 - خويشتن خاص نديده‌ام از وى پرسيدند 78 - اين دو بيت برخواند انشدنا للمرتعش 79 - پرسيدند اى الاعمال . . . - اين دو بيت برخواند 80 - و قال افضل الارزاق صفحهء 459 - 460 1 - و من الطبقة الرابعة عبد اللّه محمد منازل 2 - كنيت او ابو محمدست 3 - مشايخ بوده 4 - بدان منفرد بود 5 - داشته بود 8 - نصرآبادى آيد كه مردمان به بدنام نبرد در سنه تسع . . . 9 - برفته . « از دنيا » ندارد 10 - و عبد اللّه بن منازل ابو محمد 11 - درين كار درآيدى به زور فضيحت شود 12 - درآيدى قوى شود 13 - و خدمت 15 - گفت اضطرار است درو ترا اختيار 16 - + كه 17 - كه ترا به ضرورت بود ترا 18 - گفته هيچ خير نيست درو كه ذل سؤال و ذل رد و ذل كسب نچشيده بود 19 - عبد اللّه الحداد رازى . . . حق تعالى . . . - در پيرى فروگذارد و يارى ندهد 21 - محمد بن عبد اللّه . . . استحلاب الطاعات بليته . . . - خروج عن المسألة 24 - راه نه در ميان اين هر دو برد 26 - بخشودن بر خلق كه با خلق خالى بى 27 - نيازانى گفت مصطفى را 28 - « من » ندارد 31 - مهمان صفحهء 462 - 467 2 - از ارمهيه است 3 - « او » ندارد 4 - و بعضى از مشايخ برو . . . 5 - جز ز وى و او عالم 6 - به علوم 7 - استاد ابو بكر رازى آيد 8 - گفت از ابو بكر يزدانيار پرسيدند 10 - بر آن آيد كه وزان نگردد و و از كه به او آمده بود بنكرد گفت 13 - مستقبل چشد چنان كه تلخى 14 - كمينه آيد و آنكه از وجود آيدى هرگز باز نگردد