تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 930

مساهمون:

ص٩٣٠
51 - راست آن همچنان بود 54 - عارف نبود كه . . . يا بزايد وى را خبر نبود 55 - + كه 56 - برنتاود بر بنده آن نهند كه برتاود بعضى و . . . صفحهء 423 - 425 1 - « قدس الله روحه » ندارد 2 - غوث پوشيده را مىگويند به خير يا به . . . 6 - از همراهان تاسا 9 - از خشم ازو پر شدم 10 - گويد كه همراهى خواهى گفتم نه به خداى تعالى و برفتم 11 - ابا الحسين 12 - حتى للعجب القوى منه 16 - فرا پاى وى 20 - من برفتم و به هر منزل كه . . . 22 - آن قصه تصوفيان را بگفتم شيخ ابو بكر كتانى و بو الحسين 23 - مجذوم است سى 24 - توانيم ديد 31 - تو دعا بكن تا من آمين كنم 33 - ديگر آنكه درويشى . . . ترتيب حاجت خواستن‌ها چنين است : سومى اول ، اولى دوم و دومى سوم 37 - و ادخلنى برحمتك فى عبادك در صحبت نيكان است 38 - « كه » ندارد 40 - به هرات آمد 41 - خروار كاه 44 - بودى 45 - مىخواهى كه 47 - كه ترا چنين 48 - اگر عجوزى يا ضعيفى بيايد 50 - چون من نباشد 51 - من جنانان را ام 53 - « كه » ندارد 56 - نكنى در خلق صفحهء 428 - 430 3 - محمد از مهينان مشايخ نشابور است 9 - وى گفته كه 10 - گوارندهء زندگانى است به اللّه تعالى جز زو نه 11 - رسول صلى اللّه عليه و سلم 17 - آيد 18 - در سماع بوده در دوستى 20 - ابو الحسين 21 - به رى مىآمد به زيارت . . . 22 - گفت ار در راه كسى ترا سراى 23 - من قانع بودى 25 - بازداد ورا خود ازو نمىبايست پرسيد 26 - « كه » ندارد 29 - گفته كه عيسى موصلى راهب بوده 33 - سعيد المالك بغدادى است و فصيح بوده 36 - وى گفته كه اين طايفه را 47 - كه او ناظركى خوش بود كه او حاضر بود و اللّه اعلم صفحهء 432 - 435 5 - گويند كه وى از اهل خراسان بود . . . - از اصحاب 6 - جنيد را بوى مكاتبات است 7 - قوم بود هيچ‌كس چنو سخن نگفته