51 - راست آن همچنان بود
54 - عارف نبود كه . . . يا بزايد وى را خبر نبود
55 - + كه
56 - برنتاود بر بنده آن نهند كه برتاود بعضى و . . .
صفحهء 423 - 425 1 - « قدس الله روحه » ندارد
2 - غوث پوشيده را مىگويند به خير يا به . . .
6 - از همراهان تاسا
9 - از خشم ازو پر شدم
10 - گويد كه همراهى خواهى گفتم نه به خداى تعالى و برفتم
11 - ابا الحسين
12 - حتى للعجب القوى منه
16 - فرا پاى وى
20 - من برفتم و به هر منزل كه . . .
22 - آن قصه تصوفيان را بگفتم شيخ ابو بكر كتانى و بو الحسين
23 - مجذوم است سى
24 - توانيم ديد
31 - تو دعا بكن تا من آمين كنم
33 - ديگر آنكه درويشى . . .
ترتيب حاجت خواستنها چنين است :
سومى اول ، اولى دوم و دومى سوم
37 - و ادخلنى برحمتك فى عبادك در صحبت نيكان است
38 - « كه » ندارد
40 - به هرات آمد
41 - خروار كاه
44 - بودى
45 - مىخواهى كه
47 - كه ترا چنين
48 - اگر عجوزى يا ضعيفى بيايد
50 - چون من نباشد
51 - من جنانان را ام
53 - « كه » ندارد
56 - نكنى در خلق
صفحهء 428 - 430 3 - محمد از مهينان مشايخ نشابور است
9 - وى گفته كه
10 - گوارندهء زندگانى است به اللّه تعالى جز زو نه
11 - رسول صلى اللّه عليه و سلم
17 - آيد
18 - در سماع بوده در دوستى
20 - ابو الحسين
21 - به رى مىآمد به زيارت . . .
22 - گفت ار در راه كسى ترا سراى
23 - من قانع بودى
25 - بازداد ورا خود ازو نمىبايست پرسيد
26 - « كه » ندارد
29 - گفته كه عيسى موصلى راهب بوده
33 - سعيد المالك بغدادى است و فصيح بوده
36 - وى گفته كه اين طايفه را
47 - كه او ناظركى خوش بود كه او حاضر بود و اللّه اعلم
صفحهء 432 - 435 5 - گويند كه وى از اهل خراسان بود . . . - از اصحاب
6 - جنيد را بوى مكاتبات است
7 - قوم بود هيچكس چنو سخن نگفته
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 930
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٩٣٠