در اصول علم ظاهر و باطن
8 - امام مشرف
10 - به جوانى آمده آنجا وى را سخن كم است
11 - در آرزوى نيوشندهء وى را گفتند كه
13 - از آن كسى است
16 - شيخ الاسلام گفت كه واسطى گفت من و او . . .
17 - اين نكو نيست دوگانگى است
18 - نيامد
19 - رحمه اللّه چون
21 - آنكه
23 - + را
24 - وى را شنيد
25 - چون بيامد
27 - مگر بنحوست
30 - پير شما را چه
28 - + است
31 - برگذارد طاعت و تقصير ديدن گفت
33 - « كه » ندارد
34 - بينى كه خود را كردار بينى چرا نه همه او بينى و گفت كه من لم يندرج . . . فى العز الربوبية . . .
36 - و قال الواسطى
38 - آيد
41 - نامهء جنيد را به وى سر نامه بسم اللّه الرحمن الرحيم
42 - ابا بكر
45 - از اللّه رحمتاند بر خلق
48 - و قدر
50 - شيخ الاسلام گويد جنيد دانست كه وى نه . . . - رحمت خواند
52 - در هستى او نيست تصوف اين است
53 - و قال ليس
57 - گفت كه همه ائمهء
58 - علم است و واسطى مىگويد علم وراى
59 - علم كه او مىگويد پس
60 - آيد
63 - شد
65 - بو بكر زفاف مهين
68 - بو بكر زفاف كهينايد چون زفاف كهين از دنيا
69 - ابو بكر
70 - و استاد ابو بكر رقىايد و بو بكر مصرى و از ياران . . .
72 - و گفته كه
74 - اللّه را به جان سالها مزبلهها رفته باشد
76 - زفاف مهين گفت كه
77 - چهل سال است تا از جنيد شنيدم
78 - هنوز جاى آن
80 - 81 - بو بكر زفاف كهين بغدادى است شاگرد زفاف مهين است ابتدا دست
82 - و حديث
83 - مىنوشت تا بس نيست با طريق اهل حقيقت گشت و يكچشم بود
84 - شيخ ابو بكر
86 - شدم به توكل گفتم از آن اهل منازل هيچ نخوريم
87 - از كسنامار
صفحه 438 - 441 3 - نام وى محمد بن احمد بن جعفر بغدادى است
4 - مجاور بوده سالها و آنجا
5 - 6 - در سنه عشرين و مائتين
8 - ابو القريب اكثر مقاماته بطرسوس
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 931
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٩٣١