تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 934

مساهمون:

ص٩٣٤
38 - نيارند كه ايدر دارى بنر آرند 39 - و قال الشبلى 40 - اذا سكت و العارف اذا اعرف و ليس للفريق هوا نفس 42 - گفت مرا دعائى كن اين بيت بگفت : مضى ز من و الناس يستشفعون لى 43 - ليلى الغمرات شفيع 46 - با حفص حداد را ديده و با حمدون گازر به نشابور بوده عالم بوده در علم شرع و همه فن همه را فروگذاشت 48 - نكو گفتى 50 - و آفات افعال در اعمال سنه . . . 51 - وى گفته كمال عبوديت عجز است و قصور اندر تدارك . . . 52 - و گفت 53 - لا يعد 54 - نه بر طريق حرمت صفحه 453 - 456 2 - حسين 3 - مشايخ مصر است صحبت . . . 4 - وقت بود بو عثمان 5 - و هو من المساكين و وى را 6 - آيد 7 - در سنه ستة و اربعين 9 - رودبارىايد 10 - گفت كه بو على كاتب . . . 11 - نام گفتى سيد ما 15 - شد و ما از حقيقت به شريعت 16 - كه آنك 18 - بو على كاتب شيخ بو على رودبارى را نام بردى گفتى سيد ما گفته اصحاب . . . 19 - مه مىداشتند 20 - تمامى علم . « وى » ندارد 24 - بو على درهمه مصر وى را يك 25 - فرا وى دادى 27 - واسطه بود شرك او برفت و 28 - درست شد به رفتن او 30 - با وى نيكو كن 31 - و گفته كه اللّه تعالى گفته 34 - 35 - گفتند به كدام بهشت مايل‌ترى به فقر يا به غنا 36 - گفت بلندتر است درجه . . . برخواند و لست 37 - الى جانب العين 38 - و انى لصبار على ما ينوبنى 40 - آيد 41 - مشتول ديهى است بر ده فرسنگى مصر و 42 - برفته از دنيا 45 - نهادند به آرزوها 46 - بو على كاتب آمد وى را بگفت . . . 48 - كرد 50 - « قدس اللّه روحه » ندارد 51 - او به خودى خود كز كنداى . . . - و غرور ايمن 53 - بو يعقوب 54 - و از كسى باز نمىخواست 56 - شاگردى بود بر آن دكان نزديك آن شاگرد رفت 58 - گرد كردار گرد هركه به او شود اين گويد اينك در حجرهء وى 59 - به در حجره باز نهاد 60 - آوازى داد كه درآى درشد 61 - بيا بنشين يعنى كه اين كار نه همه آنست كه من ترا بگويم كه برو