38 - نيارند كه ايدر دارى بنر آرند
39 - و قال الشبلى
40 - اذا سكت و العارف اذا اعرف و ليس للفريق هوا نفس
42 - گفت مرا دعائى كن اين بيت بگفت :
مضى ز من و الناس يستشفعون لى
43 - ليلى الغمرات شفيع
46 - با حفص حداد را ديده و با حمدون گازر به نشابور بوده عالم بوده در علم شرع و همه فن همه را فروگذاشت
48 - نكو گفتى
50 - و آفات افعال در اعمال سنه . . .
51 - وى گفته كمال عبوديت عجز است و قصور اندر تدارك . . .
52 - و گفت
53 - لا يعد
54 - نه بر طريق حرمت
صفحه 453 - 456 2 - حسين
3 - مشايخ مصر است صحبت . . .
4 - وقت بود بو عثمان
5 - و هو من المساكين و وى را
6 - آيد
7 - در سنه ستة و اربعين
9 - رودبارىايد
10 - گفت كه بو على كاتب . . .
11 - نام گفتى سيد ما
15 - شد و ما از حقيقت به شريعت
16 - كه آنك
18 - بو على كاتب شيخ بو على رودبارى را نام بردى گفتى سيد ما گفته اصحاب . . .
19 - مه مىداشتند
20 - تمامى علم . « وى » ندارد
24 - بو على درهمه مصر وى را يك
25 - فرا وى دادى
27 - واسطه بود شرك او برفت و
28 - درست شد به رفتن او
30 - با وى نيكو كن
31 - و گفته كه اللّه تعالى گفته
34 - 35 - گفتند به كدام بهشت مايلترى به فقر يا به غنا
36 - گفت بلندتر است درجه . . .
برخواند و لست
37 - الى جانب العين
38 - و انى لصبار على ما ينوبنى
40 - آيد
41 - مشتول ديهى است بر ده فرسنگى مصر و
42 - برفته از دنيا
45 - نهادند به آرزوها
46 - بو على كاتب آمد وى را بگفت . . .
48 - كرد
50 - « قدس اللّه روحه » ندارد
51 - او به خودى خود كز كنداى . . . - و غرور ايمن
53 - بو يعقوب
54 - و از كسى باز نمىخواست
56 - شاگردى بود بر آن دكان نزديك آن شاگرد رفت
58 - گرد كردار گرد هركه به او شود اين گويد اينك در حجرهء وى
59 - به در حجره باز نهاد
60 - آوازى داد كه درآى درشد
61 - بيا بنشين يعنى كه اين كار نه همه آنست كه من ترا بگويم كه برو
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 934
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٩٣٤