تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 928

مساهمون:

ص٩٢٨
11 - نگر كه چه جوانمردى داشت و . . . 14 - كانت رضا الله 17 - او هل ينطق به او هل يطيق كتمانه . « فانشاء يقول متمثلا » ندارد 18 - تدرف 19 - لبعضهم يبدو . « رحمه الله » ندارد 23 - ندارد 24 - حملتمونى بضعفى على فرقتكم 26 - و قال 30 - حنبل رحمه الله 31 - شنيده بودم 33 - بر پل منح چون وى را ديدم 34 - بجشم طاهر 35 - اين آوازه و نام 37 - گفت هركه اعراض الله بوى رسد 40 - براخواستم صوفى 41 - « زاده الله كرامته كه » ندارد 42 - به خود . 46 - چه گفتى 49 - برادرزادهء ابو طالب مىديد نه پيغمبر خداى . « صلى الله عليه و سلم » ندارد 50 - سوختندى 54 - به انكار ساعتى بود شيخ بو الخير صفحهء 412 - 415 4 - جنيد گويد به جوانى . . . در ويرانهء شدم شيخ ابو جعفر 5 - كراهيتى به وى رسيد . . . 7 - ارو نه خريدار تو بودى تو كى به خريدارى راه او آيدى 9 - بو جعفر سومانى گويد ازين طايفه است گفت 12 - استاد ابو الحسن صايغ دينورى آيد 14 - و گور وى به پهلوى گور ابو بكر زفاف مصرى است 16 - ابو الحسن صايغ گويد 17 - استاد من گفته ابو جعفر صيدلانى كه 18 - + را 20 - برنگريست در آسمان برگشادند و فرشتهء فروآمد 23 - برگيريد كه او نه ازينان است 24 - ابريق دار هم گفت كه نه از ايشانست طشت برداشت و برفت 27 - كسى كه ايشان را دوست دارد از ايشان بود 28 - مصطفى مىنگريست و مىخنديد 29 - از مائى 31 - صحبت نه به اين قوم 35 - نام من بنوشتى 36 - 37 - گفتم ار نه من دوست اويم و از ايشانم اما دوست دوستان اويم اما 40 - طومار بر سر بر نام 42 - آيد 43 - ابو العباس گويد 44 - + و م 46 - ابو جعفر احمد بن حمد بن على بن سنان 47 - مشايخ به نشابور است 49 - بود 50 - ثلاثمائة برفت از دنيا 51 - وى گفت 56 - نزيل البغداد 58 - آيد 59 - 60 - روزى مىرفت ركاب دار وى بودى
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 928 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )