11 - نگر كه چه جوانمردى داشت و . . .
14 - كانت رضا الله
17 - او هل ينطق به او هل يطيق كتمانه .
« فانشاء يقول متمثلا » ندارد
18 - تدرف
19 - لبعضهم يبدو . « رحمه الله » ندارد
23 - ندارد
24 - حملتمونى بضعفى على فرقتكم
26 - و قال
30 - حنبل رحمه الله
31 - شنيده بودم
33 - بر پل منح چون وى را ديدم
34 - بجشم طاهر
35 - اين آوازه و نام
37 - گفت هركه اعراض الله بوى رسد
40 - براخواستم صوفى
41 - « زاده الله كرامته كه » ندارد
42 - به خود .
46 - چه گفتى
49 - برادرزادهء ابو طالب مىديد نه پيغمبر خداى . « صلى الله عليه و سلم » ندارد
50 - سوختندى
54 - به انكار ساعتى بود شيخ بو الخير
صفحهء 412 - 415 4 - جنيد گويد به جوانى . . . در ويرانهء شدم شيخ ابو جعفر
5 - كراهيتى به وى رسيد . . .
7 - ارو نه خريدار تو بودى تو كى به خريدارى راه او آيدى
9 - بو جعفر سومانى گويد ازين طايفه است گفت
12 - استاد ابو الحسن صايغ دينورى آيد
14 - و گور وى به پهلوى گور ابو بكر زفاف مصرى است
16 - ابو الحسن صايغ گويد
17 - استاد من گفته ابو جعفر صيدلانى كه
18 - + را
20 - برنگريست در آسمان برگشادند و فرشتهء فروآمد
23 - برگيريد كه او نه ازينان است
24 - ابريق دار هم گفت كه نه از ايشانست طشت برداشت و برفت
27 - كسى كه ايشان را دوست دارد از ايشان بود
28 - مصطفى مىنگريست و مىخنديد
29 - از مائى
31 - صحبت نه به اين قوم
35 - نام من بنوشتى
36 - 37 - گفتم ار نه من دوست اويم و از ايشانم اما دوست دوستان اويم اما
40 - طومار بر سر بر نام
42 - آيد
43 - ابو العباس گويد
44 - + و م
46 - ابو جعفر احمد بن حمد بن على بن سنان
47 - مشايخ به نشابور است
49 - بود
50 - ثلاثمائة برفت از دنيا
51 - وى گفت
56 - نزيل البغداد
58 - آيد
59 - 60 - روزى مىرفت ركاب دار وى بودى
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 928
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٩٢٨