4 - و چاهى فراكندن
6 - و انبار در آن چاه پيشينه مىكرد
7 - پر شد باز سديگر در كندن گرفت و
8 - ديوانه نهاى مزدور نهاى چرا مىكنى ؟
9 - در شغلى مىافكنم
11 - بماند مرقع ازدن گرفت تا با كلاهى آورد
12 - گفت كه تقوى نه بر حال او غالب
13 - « و انشدناه » ندارد
15 - گفت اما شغل از دوست قطيعت است ، « و انشدناه » دارد
17 - ندارد
18 - كنت لا بصر عنى
19 - در خانه حسن خياط شديم حسن
20 - كه ما را چيزى برتواند خواند
24 - مرتعش گفت كه
28 - گفت از شنيده خواهى يا از ديده
29 - گفتم از ديده
30 - بابى چند
31 - ازين همه شكفتتر ديدم
32 - لنگى به سماع به دو پاى برخاست به . . .
33 - به بغداد دعوتى بود گوينده . . .
35 - وى برخاست
36 - بنشست مقعد
37 - + برخواند
38 - تدعيته
39 - 40 - و من الطبقة الثالثة ابو عمر و الدمشقى
41 - شام بوده از اجله
44 - بو عمران مزين و بو الحسين
45 - چنان كه ور پيغامبران فريضه است اظهار آيات و معجزات
47 - تا خلق در نيفتند و قال
48 - انوار الموافقات و قل . . .
47 - و قال
49 - رؤية السكون
50 - بل بعض الظرف
51 - بر آن كسى كه
52 - و من طبقة الثالثة
53 - محمد بن اسماعيل نام وى محمد بن حامد الترمذى
54 - كنيت او ابو بكرست
55 - ار مهينان خراسان است احمد خضرويه را ديده و جزو و پسر او
57 - « كه » ندارد
58 - آيد .
59 - چيزهائى كه ترا از آن بسر است
61 - اين سرك وقت خود به نازدار كه جاويد به آن صحبت مىبايد داشت كه سروقت ندهند . . .
63 - صوفى دل آيد و وقت ايد
64 - و دل و زندگانى نيكو
65 - بشود چى بماند
68 - و گفت مؤمن ابنالوقتيد بمعنى نه ابن العمل
69 - حامد گويد
70 - نطقت جوارح
71 - و قال
صفحهء 396 - 397 1 - و من طبقة الثالثة عبد اللّه محمد الخراز
3 - قوت باك صحبت كرده
4 - با حفص نشابورى را ديده بود و اصحاب بايزيد او را بزرگ مىداشتند
7 - و قال
8 - العبودية ظاهرا و الحرية باطنا
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 925
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٩٢٥