صفحهء 301 - 303 1 - قال شيخ الاسلام
2 - « ابو الحسين » ندارد
3 - نشابور
5 - جز زيشان
9 - و به جوزجان با بو على جوزجانى
11 - جنيد را ديدهوريم و . . .
12 - حريرى
15 - بو بكر زفاف و بو على
17 - بسيار داشته و ثقه بود . . .
18 - پيغمبر
22 - مىرفت در تنگى پلى
23 - بو عبد الله وى را گفت
24 - « تو فراپيش رو بو عبد الله خفيف گفت » ندارد
26 - گفت تو جنيد را ديدهاى و من نديدهام
28 - + را
30 - على بن بندار گفته است
31 - تطلب
32 - « كه » ندارد .
34 - سه روز به من
35 - ابن جوجا
36 - فضيله ترا از
41 - به هيچ نياوند مرضت فلم تعد فى الخبر
44 - انشدنا لنفسه
49 - رهى را از دست رهى بربايد
50 - رهى قوم نمايد
52 - ديدن بياسايد آنكه حقيقت رود رهى باز
54 - هرچه ازين رهىها نمىكاهد از حقيقت نمىفزايد
56 - فرود آمد
58 - يكى را ديده ور بهانهايد يكى در حقيقت
59 - « كه » ندارد
61 - گفته
63 - من با اين حكايت بساختم ، « وى را » ندارد
64 - 65 - داشت نام محمد بن نجيب عزيز بود
صفحهء 305 - 308 1 - جعفر بن المبرقع
7 - گفت در باديه زنگى
8 - هرگاه كه كردى سفيد گشتى
10 - صفت او جر گردد
11 - توفى وليد بن عبد الله
15 - اصل او از بلخ بود او را از بلخ بىگناه
21 - گفت الله اكبر الله اكبر و رضوان الله اكبر
22 - به سمرقند رسيد وفات وى آنجا بود فى سنه . . .
24 - + بلخ بوده
26 - واسطى گويد و او خود از هيچكس چيز نگويد
27 - سخن خود دارد اندك حكايت كند اين
28 - + كه
32 - همه زشتىها زشت شود استقامت است
33 - گفت سخن نيكو گفت
34 - مصطفى را عليه السلام كه مرا وصيتى كن قل آمنت
36 - و من الطبقة الثالثة منهم
37 - ترمدى
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 911
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٩١١