31 - و ترك السمو
32 - فوقك وعراء بما اوقى اليك
34 - و ترك المروة
35 - ابو تميمة النجيمى لادين . . .
36 - شيخ الاسلام گفت مروت . . .
42 - و عذر ايشان
43 - و وا حق به نياز سه چيزست
44 - بران
45 - الفوشنجى
57 - و سئل الجنيد عن المروة ما هو قال
48 - ثم لا ترى و انك علت شيخ الاسلام گفته وقتى
49 - به صفاهان آمد
50 - شيخ سهل على اصفهانى
52 - و آن را تمام كرد
53 - + فرستاد
54 - و بنواخت و گسيل كرد و مىآمد و دل از وام بر انديشه
55 - وام بازداده يافت و . . .
56 - گفت كه دانى كه . . .
58 - ورنتاود
60 - عمروا غير شاكر نعمتى و الكفو . . .
61 - عمرو بن عثمان مكى را گفت
64 - بيابى
65 - « كه » ندارد
67 - مولى يابد آدمى است اين چه مىخورد و مىخسبد
69 - + و ملحق الاحداث بالازل يكيل ماء البحر فى المثل برين عين الشمس بالكحل
صفحهء 236 - 237 3 - بوده
4 - « است » ندارد
6 - و بو عبد اللّه ذراع
7 - و با عبيد بشرى
8 - آيد
10 - بود و وى را رسالهايست
11 - نيكو آن را
12 - رفتى
15 - « از » ندارد
17 - و گويند قيل توفى ثلاثمائة
18 - كتابى است
22 - و فضل فقر بر غنا فضل داده
26 - عليه السلام
30 - سيدى بوده . . .
31 - يحيى عمار گفت كه شاه شاهى بوده امام و وى را
33 - كتب است و گويند اصل وى از مرو بوده
34 - به نشابور آمده بود با بو عثمان
35 - 36 - شاه شجاع در سرابار او ايستاده با قبا از وى
37 - نگريست
38 - به خدا كه
39 - كه وى شاهست
40 - جز زو نداند كرد
41 - نه يافتيم لنفسه
42 - و ما اعيانى الطلب
44 - به خواب ديد اين بيت بگفت للشاه
46 - پس پيوسته
47 - ندارد
48 - و انى لاستعنى
50 - خاست و دو من نان خواست
52 - نمىداد گفت كيست كه آن پنجاه
53 - و بدين فقير دهد فقيرى بود آنجا
55 - تا كردار خودم به چيز نامد يعنى كه خود را قيمت ننهادم تا كردار خود
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 900
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٩٠٠