تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 900

مساهمون:

ص٩٠٠
31 - و ترك السمو 32 - فوقك وعراء بما اوقى اليك 34 - و ترك المروة 35 - ابو تميمة النجيمى لادين . . . 36 - شيخ الاسلام گفت مروت . . . 42 - و عذر ايشان 43 - و وا حق به نياز سه چيزست 44 - بران 45 - الفوشنجى 57 - و سئل الجنيد عن المروة ما هو قال 48 - ثم لا ترى و انك علت شيخ الاسلام گفته وقتى 49 - به صفاهان آمد 50 - شيخ سهل على اصفهانى 52 - و آن را تمام كرد 53 - + فرستاد 54 - و بنواخت و گسيل كرد و مىآمد و دل از وام بر انديشه 55 - وام بازداده يافت و . . . 56 - گفت كه دانى كه . . . 58 - ورنتاود 60 - عمروا غير شاكر نعمتى و الكفو . . . 61 - عمرو بن عثمان مكى را گفت 64 - بيابى 65 - « كه » ندارد 67 - مولى يابد آدمى است اين چه مىخورد و مىخسبد 69 - + و ملحق الاحداث بالازل يكيل ماء البحر فى المثل برين عين الشمس بالكحل صفحهء 236 - 237 3 - بوده 4 - « است » ندارد 6 - و بو عبد اللّه ذراع 7 - و با عبيد بشرى 8 - آيد 10 - بود و وى را رساله‌ايست 11 - نيكو آن را 12 - رفتى 15 - « از » ندارد 17 - و گويند قيل توفى ثلاثمائة 18 - كتابى است 22 - و فضل فقر بر غنا فضل داده 26 - عليه السلام 30 - سيدى بوده . . . 31 - يحيى عمار گفت كه شاه شاهى بوده امام و وى را 33 - كتب است و گويند اصل وى از مرو بوده 34 - به نشابور آمده بود با بو عثمان 35 - 36 - شاه شجاع در سرابار او ايستاده با قبا از وى 37 - نگريست 38 - به خدا كه 39 - كه وى شاهست 40 - جز زو نداند كرد 41 - نه يافتيم لنفسه 42 - و ما اعيانى الطلب 44 - به خواب ديد اين بيت بگفت للشاه 46 - پس پيوسته 47 - ندارد 48 - و انى لاستعنى 50 - خاست و دو من نان خواست 52 - نمىداد گفت كيست كه آن پنجاه 53 - و بدين فقير دهد فقيرى بود آنجا 55 - تا كردار خودم به چيز نامد يعنى كه خود را قيمت ننهادم تا كردار خود