تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 897

مساهمون:

ص٨٩٧
150 - كسى گفت كه يكى مگر آن كس 151 - « كه » ندارد 152 - از اعدد مى درست مىكنى 155 - هم اوست شاهد و مشهود 156 - اندر است 157 - « است » ندارد 159 - نه برخاست در عدد هست اما در مدد نيست در برابر ديو 160 - در ديدهء علت‌بين است اما در ديدهء تحقيق و ازل بينى نيست . . . عدد تباه كند و فردانيت . 161 - نه ذهن از دهن 162 - كه روح از روح همه به بهانه 163 - جز حق 164 - جز حق 166 - گفت تو ترا اى يگانه 168 - كى برآيد و نيست نابوده و يا هست بوده 169 - رسوم از مقلوم به بابست ؟ ؟ ؟ رسوم در علوم از علت است . . . آن در ديدار راست و حق در گفتار نور اعظم در تو تاواند . به اين ترتيب به‌اندازهء نيم‌صفحه افتادگى وجود دارد 170 - تاواند همه از تو بيفتد و گم گردد 172 - « به حق » ندارد 173 - بجز ز حق 174 - ليكن 175 - باشد و عاجز 176 - « آن » ندارد 177 - هم علت 174 - ليكن عين توحيد 178 - باز 179 - 179 - بهانه ببرد و درياب ازل بهانه 182 - تا بيكارى مىشى تا چنان نازك شوى 185 - و قوت 186 - گذرانيده به آن قوم مىنهد يمح الله 188 - مگر بينا بودند راست 190 - به اول 192 - « راست » ندارد 193 - سمعا و بصرا الى آخره 194 - + الآنه 199 - علم بىتصحيح توحيد بجز از اندراج 202 - شعر 206 - توحيد من صحيح التوحيد عن مدد 207 - صددوا 208 - شعر ترتيب اشعار ازين قرار است 1 - ما وحد . . . 2 - عجز الشهادة 3 - مصحح التوحيد 209 - بالعلل و ملحق . . . 210 - فى المثل 211 - يزين عن الشمس بالكحل 212 - عن نفسه 213 - بيت سوم را ندارد . 215 - الا واحد 216 - « قدس الله روحه » ندارد 218 - على القصابم از 219 - ليك 222 - گفت ليكن خلقى است كريم 223 - ظاهر مىكند كريم در زمان