150 - كسى گفت كه يكى مگر آن كس
151 - « كه » ندارد
152 - از اعدد مى درست مىكنى
155 - هم اوست شاهد و مشهود
156 - اندر است
157 - « است » ندارد
159 - نه برخاست در عدد هست اما در مدد نيست در برابر ديو
160 - در ديدهء علتبين است اما در ديدهء تحقيق و ازل بينى نيست . . . عدد تباه كند و فردانيت .
161 - نه ذهن از دهن
162 - كه روح از روح همه به بهانه
163 - جز حق
164 - جز حق
166 - گفت تو ترا اى يگانه
168 - كى برآيد و نيست نابوده و يا هست بوده
169 - رسوم از مقلوم به بابست ؟ ؟ ؟ رسوم در علوم از علت است . . . آن در ديدار راست و حق در گفتار نور اعظم در تو تاواند . به اين ترتيب بهاندازهء نيمصفحه افتادگى وجود دارد
170 - تاواند همه از تو بيفتد و گم گردد
172 - « به حق » ندارد
173 - بجز ز حق
174 - ليكن
175 - باشد و عاجز
176 - « آن » ندارد
177 - هم علت
174 - ليكن عين توحيد
178 - باز
179 - 179 - بهانه ببرد و درياب ازل بهانه
182 - تا بيكارى مىشى تا چنان نازك شوى
185 - و قوت
186 - گذرانيده به آن قوم مىنهد يمح الله
188 - مگر بينا بودند راست
190 - به اول
192 - « راست » ندارد
193 - سمعا و بصرا الى آخره
194 - + الآنه
199 - علم بىتصحيح توحيد بجز از اندراج
202 - شعر
206 - توحيد من صحيح التوحيد عن مدد
207 - صددوا
208 - شعر
ترتيب اشعار ازين قرار است
1 - ما وحد . . .
2 - عجز الشهادة
3 - مصحح التوحيد
209 - بالعلل و ملحق . . .
210 - فى المثل
211 - يزين عن الشمس بالكحل
212 - عن نفسه
213 - بيت سوم را ندارد .
215 - الا واحد
216 - « قدس الله روحه » ندارد
218 - على القصابم از
219 - ليك
222 - گفت ليكن خلقى است كريم
223 - ظاهر مىكند كريم در زمان
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 897
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٨٩٧