13 - بيگانانه گفتم تابستان . . .
15 - گفتم اكنون هلاك مىشوم
16 - مناعد
18 - 19 - جوان نبود كه تا مرانى بود كارى فراخ بود وى را . . .
20 - گويد از محمد منصور پرسيدند
22 - گفته
25 - و يادى
27 - ناشايست
30 - و هم ابن محمد منصور . . . با جمعى
31 - يكى مىگفت ملامتى نه سخن ماست ما با اين كهايم
32 - وى جواب داد كه عند ذكر . . .
33 - گفته من رضى منى بالدنيا
34 - رضى بامر الحق
35 - طاغ
36 - كه
38 - هرچه
39 - كه دل ازو باز آن دنيا تو است و هر
41 - فتنهء تست
42 - او كه
44 - علم سيرت راست است علمى كه ترا سيرت ندهد فتنهء تست ، و به اين ترتيب از « آگاهى چه به كار باشد كه تا ترا فتنه باشد » افتاده است .
47 - ما را
48 - فرومگذار آگاهى همه . . . و در دانش بيند
49 - و او كه از زهد به ثنا راضيست و او كه زاهد از بهر هو نامى را . . .
50 - در كف صوفى كفر است
صفحهء 130 - 131 2 - محمد بن يوسف بن مقداد بن يزيد بن عبد الرحمن البناء
4 - از قديمان مشايخ است از اصفهان كنيت ابو عبد اللّه وى پيشين كسى بود در اصفهان صوفى
5 - على بن سهل اصفاهانى است
7 - عروس الزهاد گفتند او را . . .
8 - مذهب احمد داشت و سلف سنى بوده
9 - يوسف البناء
10 - على بن سهل اصفهانى كه
13 - على بن سهل گفت استاد
17 - گفت راست گفتى زبان
18 - بيرون كرد بوسه
19 - عبد الواحد زيد امامى است
20 - بود
21 - استاد بو الحسين رزبى هريوه و بو الحسين استاد بو عبد اللّه مغربى است
23 - در معاملت سخنان نيكوست و بسيار
26 - بيند
31 - كه او را مرگ نيست و انشدنا ، « لنفسه » ندارد
صفحه 133 - 136 1 - « منهم » و « رحمه اللّه » ندارد .
3 - بن ربيع است
4 - از يگانهء ائمه اين قوم و
5 - بود به بصره
6 - و رياضت
7 - مصرى بوده و صحبت داشته
9 - سالمى و جز زو از
10 - + از مشايخ
11 - المحرم ثلاث و ثمانين و مائتين
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 883
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٨٨٣