صفحهء 121 - 124 2 - حمدون بن عمار بن زياد بن رستم العصار النيسابورى
4 - ملامت نشر كرد آنجا
6 - ار روادى پس از احمد پيغمبرى بودى از ايشان
7 - سيدى بوده
8 - « نيكو » ندارد .
10 - شاگردان طريقت
12 - با سالم بن الحسن الناروسى و با بو تراب . . .
14 - احدى و تسعين و مائتين برفته از . . .
15 - به حيره است ، « گفتند پس ثمانين و مائتين برفته و اللّه اعلم » ندارد .
16 - گفت كه از حمدون گازر ايد كه نفس خويش را بر نفس
17 - بر دل فرعون فضل
18 - بر شريعت نيابى كه . . . بر نفس خود به يارى و خود
19 - قبول ندارى
20 - كه كسى بىحرمتى كارى كند تا . . .
25 - قصار گفت در وقت جان كندن چراغ
26 - است
27 - كه بدان
28 - ميزبان
29 - كاغذ مى به كار وايست
30 - اهل آن مرد پاره كاغذ . . . گفت اين نه روا بود اين به كار بردن ، نبايد كه وى غائب
31 - بر جاى هست يا نه آن را . . .
33 - اباحت تهاون و زندقه
34 - « باش تا فردا شود » ندارد .
36 - نام وى سالم بن الحسين . . . كنيت او بو عمران
39 - من نور الايمان
40 - ثم
43 - هيچ خبر نيست
44 - 45 - و من طبقة الاولى منصور خمار كنيته
46 - 47 - مرو بود اصل او از درزايقان و گفتند از اهل باورد بود و گفتند از اهل فوشنج بود و
48 - موعظت
50 - نهادند مرا گفت
52 - و رنائى ديد كه توبه كرده بود بر دست وى و توبت شكسته
53 - او را گفت كه هيچ ندانم كه جز زان همراهان اندكى ديدى
54 - تاسا گرفت و دهشت
55 - الطرق شتى و نهج واحدة سبق المفردون .
58 - و يقال عبد اللّه و اين درستترست
59 - از مشايخ تقور است از . . .
60 - عياض را ديده بود . . . ابى الجوارى
64 - و امام علم عنايت و هم احمد گويد كه اللّه
65 - و ما فتنه
67 - و اتفقنا الصالحين فى اعمال
68 - و احمد بن الحوارى
صفحهء 126 - 128 2 - 5 - عثمان سعيد الدارمى است و استاد جنيد از علماى
6 - + كه
8 - بو بكر زفاف گفت
11 - با من ده من مىنگريستم
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 882
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٨٨٢