تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 881

مساهمون:

ص٨٨١
39 - مرد سياكست او در سر 41 - معاين مى خبر دهد 42 - مىفراستايد و او خود در ميان نه و مى او سپارد و او در ميان نه حكيم شود 44 - در دل نگرد دل گواهى . . . 46 - مصطفى گويد عليه السلام 47 - لو خشعت قلبه . . . 50 - پديره او آمد 53 - جنيد گفت او را اين . . . 54 - از آداب باطن است حق را 55 - « و انشدنا الامام لغيره » ندارد 58 - و اقواله 60 - با محمد حداد بوده سيدى از 61 - و به درويشان مىده و از آن . . . 63 - زبان هاوى كردند 66 - بخواست 68 - سؤال مكن كه سؤال بر تو حرامست از . . . 69 - با وى 71 - اگر قصد . . . برو پيش يك‌چندى . . . 74 - « كن » ندارد . 75 - 76 - يك‌بار باز آن گشت 77 - باز 81 - بو مزاحم هرى بوده سيد 82 - از مشايخ فارس بو عبد اللّه 88 - گويند ده درم بود 90 - گفت اين ما كرده‌ايم هم ما را 92 - 93 - كرفه‌ها برگرفتند بودند كه راست كسى در رسيد به با حفص گفت اى شيخ 94 - خويشتن فرا شوى كه در پوشش شيخ بو مزاحم 96 - آن ابو مزاحم است 97 - كه من مىشناسم مرا روا بود 99 - آن حال ديد 100 - جامه بيرون افكند 102 - قال ابو عمر و نجيد 105 - ان يذل على نفسه 106 - بذل اذل له من ان . . . 107 - و انشدنا الامام لغيره و مصراع دوم بيت چنين است :
و من افتخر بدنياه فلا فخر و لا عز
108 - بو بكر زفاف 109 - است 110 - تعالى را مزبله‌ها رفته است 111 - گويد كه 112 - سيدى بوده 114 - رفتى 115 - نرفتى تا طهارت كردى 117 - بىطهارت بتوانستى رفت اما . . . مىرفت 118 - احمد بن على بن شعيب 120 - خواست بخورد 121 - ابو الحسن رفت 122 - خميرگيرى مكن 123 - گفته 124 - 125 - و من المتقدمين عبد اللّه مهدى الباوردى شيخ الاسلام گفت كه سيد بوده . . . حداد است . 126 - به نزديك 127 - توبه 129 - دكان او بگذشت مىخواند 131 - بيفتاد و بىهوش گشت دست كرد بر آهنهء تافته . . . 134 - چون بوغستم رستم برخاست و برفت و دكان را بگذاشت
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 881 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )