تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 880

مساهمون:

ص٨٨٠
77 - و اكنون 78 - گفتند 79 - ازو 81 - « لم » ندارد 83 - ترا با اين چه كار ؟ 84 - بحلوى 86 - بر در راهبى برگذشتم 87 - ضعيفى 90 - و راز باز گفت 92 - بايزيد گويد ياد 97 - بهرهء نيست بهرهء او 102 - 103 - در دست فقيرهء ده كه او با من 105 - عارف هيچ ازو محجوب 107 - است 108 - « كه » ندارد 109 - كسى 110 - برد 111 - با هركس حجابى دارد 113 - گفت كه بو سعيد محبورى مرا 119 - گفت من حاضر بودم كه شاگرد از 121 - مستعبره 124 - بو سعيد مايى گفت كه حصرى گفت 125 - قرب خود بعد است و بعد خود چون نام خويشتن است 126 - دهشت است و دهشت نقصان و معرفت حيرت 127 - گفت به نينديشيدن در وى دهشت 128 - + كه 129 - ايحاد و ضلالتست 130 - انشدنا لغيره و من بعدك صفحهء 113 - 117 2 - با حفص حداد النيشابورى . 3 - گفت كه نام با حفص حداد 5 - ابو محرر و 7 - 8 - از ده كوجه‌آباد بدر نشابور 9 - نشابوريان است يگانهء جهان 10 - شيخ الاسلام گفت پير عثمان حيرى است 11 - و شاه شجاع را به وى نسبت ، « است » ندارد 12 - يگانهء بود 13 - ائمهء اين و سيد 16 - اللّه تعالى او را 17 - چنين دايه بود + يعنى انگشت‌نماى 18 - « و » ندارد 19 - ابو يزيد الهيمان 20 - است 21 - عبد اللّه المهروى باوى 22 - داشته و احمد خضرويه است 23 - « و مائتين و گفته‌اند در سنه سبع و سبعين » ندارد . 25 - و گفتند سنه تسع و ستين + برفته از دنيا 26 - بيشتر گفتند و اللّه اعلم ففى وفاته اختلاف 27 - حرست قلبى عشرين سنة ثم وردت حالة صرنا فيها 28 - شيخ الاسلام گويد كه بو حفص 31 - جان او آن طاقت نيارد . . . 32 - + آن 33 - خبر او عيان شود حكيم گردد 37 - و واكى بايد گفت 38 - را بتواند گفت
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 880 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )