77 - و اكنون
78 - گفتند
79 - ازو
81 - « لم » ندارد
83 - ترا با اين چه كار ؟
84 - بحلوى
86 - بر در راهبى برگذشتم
87 - ضعيفى
90 - و راز باز گفت
92 - بايزيد گويد ياد
97 - بهرهء نيست بهرهء او
102 - 103 - در دست فقيرهء ده كه او با من
105 - عارف هيچ ازو محجوب
107 - است
108 - « كه » ندارد
109 - كسى
110 - برد
111 - با هركس حجابى دارد
113 - گفت كه بو سعيد محبورى مرا
119 - گفت من حاضر بودم كه شاگرد از
121 - مستعبره
124 - بو سعيد مايى گفت كه حصرى گفت
125 - قرب خود بعد است و بعد خود چون نام خويشتن است
126 - دهشت است و دهشت نقصان و معرفت حيرت
127 - گفت به نينديشيدن در وى دهشت
128 - + كه
129 - ايحاد و ضلالتست
130 - انشدنا لغيره و من بعدك
صفحهء 113 - 117 2 - با حفص حداد النيشابورى .
3 - گفت كه نام با حفص حداد
5 - ابو محرر و
7 - 8 - از ده كوجهآباد بدر نشابور
9 - نشابوريان است يگانهء جهان
10 - شيخ الاسلام گفت پير عثمان حيرى است
11 - و شاه شجاع را به وى نسبت ، « است » ندارد
12 - يگانهء بود
13 - ائمهء اين و سيد
16 - اللّه تعالى او را
17 - چنين دايه بود + يعنى انگشتنماى
18 - « و » ندارد
19 - ابو يزيد الهيمان
20 - است
21 - عبد اللّه المهروى باوى
22 - داشته و احمد خضرويه است
23 - « و مائتين و گفتهاند در سنه سبع و سبعين » ندارد .
25 - و گفتند سنه تسع و ستين + برفته از دنيا
26 - بيشتر گفتند و اللّه اعلم ففى وفاته اختلاف
27 - حرست قلبى عشرين سنة ثم وردت حالة صرنا فيها
28 - شيخ الاسلام گويد كه بو حفص
31 - جان او آن طاقت نيارد . . .
32 - + آن
33 - خبر او عيان شود حكيم گردد
37 - و واكى بايد گفت
38 - را بتواند گفت
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 880
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٨٨٠