آمدن و جمع بودن بر كل و دوام نظر به ديدهى سر ، گزارد عبادات و معاملات بر نشانها و يقين راست . اين مرحله از شناخت مبتنى بر شواهد نيست بر نور يقين و الهام و فراست و تيزبينى مبتنى است . « مهر » ازين معرفت زاده مىشود و تا شخص به مهر نرسد بيكار و مزدور است . مهر ديوارى است ميان خاص و عام 20 .
اما در مهر و محبت نيز شرك وجود دارد ، شرك خفى . زيراكه محبت امريست ميان دو كس ، و اين دوئى همان شرك خفيست . همچنانكه با دليل صنايع و شواهد از معرفت انباز با كافران و مزدوران ، و از شرك ميانين با شناخت مسبب در اسباب و اعتماد و توكل بر مسبب مىتوان رست ، و با ديوار مهر از عام جدا مىتوان شد ، از شرك خفى نيز با معرفت حقيقى يا معرفت خاصه مىتوان رست . و چون معرفت حقيقى پديدار شود از اوصاف هيچچيز باقى نمىماند و جايى نيز نمىماند كه بتوان آنجا را دوست داشت ، همه آن مىماند كه بود 21 . پير هرات دليل رسيدن به اين معرفت را حديث شريف كنت كنزا مخفيا فاحببت ان اعرف . . .
مىداند و به دليل مفهوم همين حديث مىگويد : « پس قوم است كه مىشناسد ، يعنى او را نه به خود و به خبر كه به شناخت و تعريف او » 22 .
[ ب - معرفت خاص الخاص يا معرفت مستغرق در محض توحيد ]
اين معرفت نه با استدلال حاصل مىشود ، نه عقل و علم در آن راه دارد ، و نه اجتهاد بدان راه مىبرد ، و نه شواهد بر آن دلالت مىكند . هيچ واسطه و وسيلهاى در آن نمىگنجد . اين معرفت نيز سه ركن دارد : مشاهدت قرب ، صعود از علم ، مطالعت جمع .
اين معرفت اختيارى نيست ، قهرى است 23 ، عارف را مقهور مىكند ، خود در پى عارف است . با طلب كردن و به دنبال رفتن حاصل نمىشود 24 . در اين معرفت نه « ميم » است و نه « عين » و نه « را » و نه « فا » و نه « تا » . اين معرفت ، معرفت التقاء و نظر است در عين وجود در مكانت وصال ، رسته از آب و خاك 25 . اين معرفت همه در « عنايت » بسته است 26 . به همين سبب آنجا كه هست از آب پارگين بيشتر است