تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 620

مساهمون:

ص٦٢٠

جلوگيرى حر بن يزيد

راوى مى گويد : از آن منزل گذشتند . دو منزل به كوفه مانده بود كه ناگاه حر بن يزيد با هزار سوار بر حسين ( عليه السلام ) وارد شد . حضرت پرسيد : " آيا براى يارى ما آمده اى ، يا براى جنگ با ما ؟ " حر گفت : " يا اباعبدلله ! به جنگ شما آمده ام " . حسين ( عليه السلام ) فرمود : " لا حول ولاقوة الا بالله العلى العظيم " و سپس سخنانى به يكديگر گفتند . تا آنكه ابا عبد الله ( عليه السلام ) گفت : " اگر رأى شما با نامه اى كه فرستاديد و با آنچه فرستادگان شما گفتند مخالف است ، به همان جايى كه آمده ام باز مىگردم " . حر و يارانش از مراجعت او جلوگيرى كردند . حر گفت : " يابن رسول الله ! راهى را انتخاب كن و برو كه نه به كوفه روى و نه به مدينه ، تا من نزد ابن زياد عذرى داشته باشم و بگويم حسين ( عليه السلام ) از راهى رفته بود كه من او را نديدم " . ابا عبد الله راه دست چپ را انتخاب فرمود و به " عذيب هجانات " رسيد . در اين موقع نامهء ابن زياد را به حر دادند . در آن نامه او را در امر حسين سرزنش نموده و دستور داده بود كار را بر او سخت بگيرد . حر و يارانش سر راه حسين ( عليه السلام ) را گرفتند و او را از رفتن منع كردند . حضرت فرمود : " مگر تو نگفتى كه راه خود را بگردانيم و به راهى برويم كه غير از راه كوفه و مدينه باشد ؟ " گفت : " بلى ، و ليكن نامهء امير عبيدالله به من رسيده و در آن نامه مرا امر كرده است بر تو سخت گيرى كنم ، و جاسوسى بر من گماشته كه دستورات او را اجرا نمايم " . پس از آن ، حسين ( عليه السلام ) ميان اصحاب خود بر پا ايستاد . حمد و ثناى الهى نمود و درود بر جدش رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) فرستاد و سپس فرمود : " اى مردم ! شما آنچه را كه براى ما پيش آمده است مىبينيد . به راستى دنيا تغيير نموده و زشتيهاى خود را آشكار ساخته و از نيكيهايش روى گردانده است و پيوسته بر خلاف مراد انسان عمل مى نمايد . ولى از دنيا چيزى باقى نمانده است مگر مقدار كمى به اندازهء
چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 620 | عبد الرحيم عقيقي بخشايشي