تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 619

مساهمون:

ص٦١٩
بازرسى كند ، قيس نامهء حسين ( عليه السلام ) را بيرون آورد و آن را پاره پاره كرد . حصين او را نزد ابن زياد برد . عبيدالله پرسيد : " تو كيستى ؟ " گفت : " مردى از شيعيان أمير المؤمنين ، على بن ابى طالب ( عليه السلام ) و از شيعيان فرزندان او هستم " . گفت : " براى چه نامه را پاره كردى ؟ " قيس گفت : " براى اين كه تو از مطلب آن مطلع نشوى " . ابن زياد پرسيد : " نامه از جانب كى و به سوى چه كسى بود ؟ " گفت : " از حسين ( عليه السلام ) به جمعى از اهل كوفه بود ، كه من نامهاى آنان را نمى دانم " . ابن زياد غضبناك شد و گفت : " به خدا قسم تو را آزاد نمى كنم تا نام آنان را بگويى ، يا بر فراز منبر روى وحسين بن على و پدرش را دشنام دهى و ناسزا گويى ، و الا تو را با شمشير قطعه قطعه مى كنم " . قيس گفت : " نام آن جماعت را به تو نخواهم گفت ، ولى حاضرم بر منبر بروم وحسين و برادرش و پدرش را لعن كنم " . سپس بالاى منبر آمد و حمد و ثناى خداوند نمود و بر رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) درود فرستاد و براى على بن ابى طالب و حسن وحسين ( عليهم السلام ) بسيار طلب رحمت كرد و بر عبيدالله بن زياد و پدرش و بر سركشان بنى اميه لعنت گفت . پس از آن گفت : " أيها الناس ! من فرستادهء حسين ( عليه السلام ) به سوى شما هستم و او در فلان زمين است . به سوى او رويد و او را يارى كنيد " . اين خبر به ابن زياد رسيد . دستور داد او را از بالاى قصر دار الاماره به زمين انداختند و به شهادت نايل شد . چون خبر شهادت او به حسين ( عليه السلام ) رسيد ، گريه كرد و گفت : " خداوندا ! براى ما و شيعيان ما جايگاه نيكويى قرار بده و از راه مرحمت ، در مكانى ما و آنها را جمع فرما ، زيرا تو بر همه چيز توانايى " . و روايت شده است كه حسين ( عليه السلام ) اين نامه را از منزلى كه معروف به " حاجز " بود فرستاد ، و جايى غير از اين منزل هم نقل شده است .