تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 622

مساهمون:

ص٦٢٢
پس از آن همه پياده شدند . حر و يارانش هم در گوشه اى منزل نمودند .

بى تابى زينب ( س )

حسين ( عليه السلام ) نشست و به اصلاح شمشير خود پرداخت و اشعارى به اين مضامين مى خواند : " اى روزگار ! اف بر تو اى چرخ گردون ! تو چقدر فراز و نشيب دارى ! هر طالب و جوينده و هر دوستى كشته شده است . روزگار هرگز بر عوض راضى و خشنود نمى گردد . هر زنده اى راهى اين راه است . چقدر زمان بار بستن و كوچيدن نزديك است . بازگشت تمام امور به سوى خداى جليل و بزرگ مى باشد " . زينب ( س ) اين مضامين شعر را شنيد و گفت : " برادر جان ! اين سخن از كسى است كه يقين به كشته شدن خود دارد " . حسين ( عليه السلام ) فرمود : " آرى خواهر جان ! حقيقت امر چنين است " . زينب ( عليه السلام ) گفت : " چه مصيبتى ! حسين از شهادت و مرگ خود خبر مىدهد " . در اين هنگام زنها به گريه مشغول شدند و سيلى به صورت زدند و گريبان پاره نمودند . ام كلثوم فرياد مى زد : " وا محمداه ! وا علياه ! وا اماه ! وا اخاه ! وا حسيناه ! وا ضيعتاه بعدك يا اباعبيدالله " يعنى : امان از بيچارگى و تباهى بعد از تو ، اى ابا عبد الله ! حسين ( عليه السلام ) او را تسلى داد و فرمود : " خواهر جان ! در راه خدا شكيبايى كن ، زيرا ساكنين آسمانها همه فانى مى شوند و اهل زمين همه مىميرند و مردم همه هلاك مى شوند " . سپس فرمود : " اى ام كلثوم و اى زينب و اى فاطمه و اى رباب ! متوجه باشيد وقتى كه من كشته شدم گريبان پاره نكنيد و سيلى به صورت نزنيد و سخنى كه خدا راضى نيست نگوييد " . از طريق ديگرى روايت شده است كه زينب ، دور از حسين ( عليه السلام ) ميان زنها و دخترها نشسته بود و چون مضمون اين اشعار را شنيد ، با سر بى مقنعه ، در حالى كه چادرش به زمين كشيده مى شد ، نزد برادر آمد و گفت : " اى كاش مرگ مى آمد و جان مرا مى گرفت .
چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 622 | عبد الرحيم عقيقي بخشايشي