تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 623

مساهمون:

ص٦٢٣
امروز مادرم زهرا و پدرم على و برادرم حسن از دنيا رفتند . اى جانشين گذشتگان و اى پناه بازماندگان ! " حسين ( عليه السلام ) به سوى او نگريست و فرمود : " خواهر جان ! شيطان حلم تو را از بين نبرد " . زينب گفت : " جانم فداى تو باد . آيا كشته مى شوى ؟ " حسين ( عليه السلام ) غم و اندوه را در دل پنهان كرد و اشك از ديدگانش جارى شد و فرمود : " لو ترك القطا ، لنام " يعنى : اگر صيادان پرنده اى را كه " قطا " ناميده مىشود به حال خود مى گذاشتند ، در آشيانهء خود مىخوابيد . ( كنايه از اين كه اگر بنى اميه مرا راحت مى گذاشتند ، از مدينه بيرون نمىآمدم ) . زينب اين سخن را شنيد و گفت : " واويلا ، برادر جان ! آيا خودت را گرفتار دشمن ومقهور آنها مى دانى و از زندگانى مأيوسى ؟ اين موضوع بيشتر دلم را مىسوزاند و [ اين زخم بر قلب من عميق تر و ] تحمل آن بر من بسيار سخت است " . سپس دست زد و گريبان خود را پاره كرد و بيهوش شد و روى زمين افتاد . حسين ( عليه السلام ) برخاست و آب بر روى صورت خواهرش زينب ( س ) پاشيد تا به هوش آمد و با كمال جديت او را تسلى داد و مصيبت جدش رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) و پدرش على ( عليه السلام ) را به ياد او آورد تا شهادت خود را كوچك جلوه دهد و او آرام شود . شايد يكى از علل اين كه حسين ( عليه السلام ) اهل بيت و حرم خود را همراه خويش آورده بود ، اين باشد كه اگر آن حضرت ، اهل بيت خود را در حجاز يا در يكى از شهرهاى ديگر مى گذاشت ، يزيد بن معاويه ( لعنة الله عليه ) لشكرى مى فرستاد و آنان را اسير مى كرد و در آزار و اذيت آنان مى كوشيد ، تا اندازه اى كه حسين ( عليه السلام ) از شهادت و سعادت در راه خدا منصرف شود و از مبارزه با يزيد خوددارى كند .