لساني وروحاني وربّانى است ؛ امّا لساني آن خاصّ عوام النّاس بوده وبا تحديث به إنعام واحسان الهى بشكر مىپردازند ؛ ولى قلب آنان هم بايد آنرا تصديق كند ، وگرنه جز لقلقهء لسان نخواهد بود ؛ وحمد روحاني از خواصّ وعبارت از ذكر قلب براي لطايف است وأهل چنين حمدى حضرت حقّ را در تربيت أحوال وتزكيهء افعال برميگزيند . امّا حمد ربّانى مختصّ بعرفاى شامخ بوده وعبارت از حركت باطن است كه پس از ادراك لطائف معارف وغرائب كشف ؛ سپاس حضرت حقّ را تصديق كرده وبوصف مشاهده وغيبت در قرب أو ، وبفرو رفتن روح در درياى قدس الهى ميپردازد . بديهي است كه مراتب ودرجات حامدان در حمد ذات لا يزال الهى متفاوت بوده وهر شكرگزارى برحسب مقامات ومقاصد ونيّات خود بحمد خداوند تعالى اقدام ميكند . بنابراين ، أهل اراده خداوند متعال را بمقدار صفاى در طاعات وعبادات خود كه بنور قرب حقّ منوّر باشد ، حمد ميگزارند وأهل محبّت أو را به اندازهء نور مكاشفات خود كه مقرون بنور صرف صفات است حمد كرده وأهل معرفت حقّ را بقدر جمال مشاهدات كه ممزوج بعلم ربوبي است ، سپاس ميگزارند ؛ وأهل توحيد ؛ حقّ را بمقدار روشنى خود از فروغ خصائص صفات وجلال قدم ذات كه موصوف به بقاء ميباشد ، حمد ميكنند ؛ وأهل شهود أو را بوصف انس وباندازهء نور قدس وبدانچه كه ذات حقّ در أرواح آنان از أسرار علوم قدم ، وديعه نهاده است سپاس وثناء نموده وكلّيهء مراتب مخلوقات وموجودات ، هريك بتناسب ذات وخلقت وكمال وقرب وبعد خود از حضرت حقتعالى ، حامد وشكرگزارند ؛ زيرا ظهور كمالات وحصول بغايات واستحقاق آنها ؛ مطابق با خصوصيّات وخواصّ وتوجّه بنهايات خود ، از حيث خارج كردن استعداد وكمالات آنان از قوّه بفعل ، موجب حمد وثناى الهى بوده وبا زبان حال واستعداد وطلب ذاتي خويش ، حامد وشكرگزار حضرت حقّند ؛ وچون ذات بىزوال أو عجز كلّيهء مخلوقات وهمهء موجودات امرى وخلقي را از اداى حقّ حمد خود ميدانست ؛ ولذا در مقام جبران ذلّت وضعف وانكسار وقصور وفتور يا تقصير وجهل آنها ؛ خود بحمد خويش پرداخته وافتتاح كتاب تكوين وبمتابعت آن ، سرآغاز كتاب تدوين يا قرآن حكيم را بحمد خود آغاز نهاده وفرمود :
« الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ »
وگرنه خجلت از قصور وتقصير در حقّ حمد وثناء أو ، گريبانگير كلّ ما سوى اللّه ميباشد ؛ زيرا آنگاه كسى يا موجودى بحقّ حمد حضرت حقّ ميتواند مبادرت كند كه معرفت بمقام محمود
و