فصل پنجم در ملاحظات عقلي وحكمي حمد ، وحمد حضرت حقّ از ذات خود
حكماء عقيدة دارند ، حمد فضيلتى است معيّن براي محمود كه بسبب انعام واحسان حاصل مىآيد وحال آنكه مدح عبارت از سخنى خاصّ در ستودن ممدوح بوده وبنوعى نامعيّن از أنواع فضائل صادره از شخص يا در چيزى تعلّق ميگيرد ؛ امّا شكر در مواقع وصول نعمت بشخص شاكر است وفرق آن با حمد در اينستكه حمد يعنى عموم وصول انعام از محمود بحامد ويا بديگران ميباشد وشكر ، أخصّ از حمد بوده ودر نتيجة حمد از حامد بر حضرت حقتعالى شايستهتر از شكر است ؛ زيرا حمد عبارت از ثناى خداوندى بسبب هر نعمتي است كه از أو صادر وبحامد يا غير أو واصل ميگردد ، در صورتيكه شكر بلحاظ انعام بشخص شاكر ميباشد ونه بديگران وحمد بدون ترديد بر شكر داراى فضيلت وبرترى بكمالى است وبرخى هم شكر وحمد را نسبت بمحمود ومشكور غير الهى يكسان دانسته وبه حديث « من لم يشكر النّاس لم يشكر اللّه » و « من لم يحمد النّاس لم يحمد اللّه » استشهاد كردهاند .
بنابراين ، حمد عبارت از ثناى محمود « 1 » بذكر أوصاف وافعال جميل أو بوده وبا توجّه بدينكه سلطنت حقيقي با وفور احسان محمود ، خاصّ حضرت ذو الجلال والاكرام ميباشد ؛ ولذا حمد حقيقي نيز بدو اختصاص داشته وبجز ذات بىهمتاى أو هيچ كس را استحقاق حمد جزيل وشكر جميل نخواهد بود ، زيرا فرّ وبها وشكوه وغنى ورفعت ذات وعظمت صفات وازليّت وأبديّت ودوام وسرمديّت ورحمت ومنّت
هامش
( 1 ) - بنقل از مقدّمهء كتاب « حكمتنامه » جلد اوّل تأليف غلامحسين رضانژاد « نوشين » انتشارات الزّهراء سال 1380 شمسي .