شايستهء خداوندى اوست انجام داده وبقول سعدى :
« از دست وزبان كه برآيد ؟ ، * كز عهدهء شكرش بدر آيد »
وبدين دليل است كه حقّ حمد وثناء خداوند متعال را هم ذات بىزوال أو بجا آورده وآنچه بر عهدهء ما بندگان ناتوان است ، هم بروجه تعليم خود اوست كه در آيات بيّنهاى نمودار ميباشد ؛ زيرا استحقاق حمد در حضرت حقّ ذاتي بوده وكسى را جز خداوند تعالى ، نميتوان بوصف مزبور حمد وستايش گفت ؛ ولذا حمد الهى را نبايد با حمد وشكر بندگانش از يك سنخ ودر يك رديف آورد ، زيرا بندهء خدا بخشندهء نعمت نبوده ومباشر در فعل بخشش ميباشد ، وچون چنين است ، فاعل حقيقي نعمت خداست ؛ علاوهبر اينكه خالق نعمتها وموضوعات وموارد احسان نيز حضرت حقتعالى بوده وسهم بندهء أو در تحقّق فعل انعام واحسان بسيار ناچيز ميباشد واز آنجا كه همين مقدار مباشرت در أمر خير ستوده است ؛ خداوند شكر احسان بندگان خود را عين شكر وسپاس بخود قرار داده است ؛ وبدين لحاظ حامدان الهى وثناءگويان درگاه لا يتناهى بر سه قسمند : اوّل ، عوام النّاس وغاغهء مردمان كه حمد وشكر خداوندى را دامى براي صيد نعمتهاى أو كرده وبمصداق « النّعمة صيد والشّكر قيد » بطمع انعام بيشتر بحمد وشكر الهى پردازند ؛ تا بمفادّ كريمهء :
لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ
به ازدياد نعمت وثروت پردازند . دوّم ، خاصّهء مردمان وأرباب دل وجان كه خدا را بلحاظ الطاف وهدايت وكرامت وولايت أو حمد كنند ، ومتناسب با مرتبهء حمد خود نور كشف وشهود علمي ويقيني ومعرفت اسرار حمد بر آنان ظاهر گردد . سوّم ، آن اخصّ الخواصّ وأصحاب اسرار ودارندگان علم اليقين وحقّ اليقين وعين اليقيني كه بشهود تجلّيات ذاتي وأسمائي وصفاتى حقّ نائل آمده وحمد آنان بتواتر وتوالى بوده وظهور حضرت حقّ بر آنها بهرسه قسم افعالى وصفاتى وذاتي است ؛ ولذا مراد أو بدون خواهش حاصل وبمقصود خود در هر مورد ومرتبه واصل وبه أهداف خويش نائل ميباشد . يكى از مراتب وشؤون گروه مزبور اينستكه مخاطب بخطاب « حمدى لي وحمدكم لي » ميگردند وچون هردو حمد خدا وعبد عارف أو خاصّ ذات حضرت حقّ است ؛ مسير ايندو حمد بخدا يكى گرديده وهردو حمد خدا وبندهء عارفش بيك مقصد وهدف كه همان ذات خداوندى است ميرسند واين مرتبه برترين مقام براي حامد است كه حمد أو با محمود حقيقي بوحدتى حقّه نائل آمده وهرسه متّحد بحقيقتى واحد ميگردند ، والبتّه چنين حمدى بلسان ربّانى بوده وصاحب آن بمشاهدهء غرائب أمور وكشف عجائب اسرار
و