تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 652

مساهمون:

ص٦٥٢
مخلوقات زمينى تا عرشي وكرّوبى وأولياء وأنبياء بوده ونهايتى نخواهد داشت ؛ ودقيقه‌اى باريك در اين معنى نهفته وآن اينكه وقتي عبد بحمد خداوندگار مىپردازد ؛ تنها بذكر حمد از جانب خود مبادرت نميكند ، بلكه با بيان واظهار مطلق وعموم جنسي واستغراقى حمد براي حضرت حقّ ، به محامد أزلي وابدى از جميع ما سوى اللّه اقدام كرده ولذا بثوابى أبدى وخيراتى سرمدي رسيده وحمد أو موجب سعادات هردو عالم وخيراتى ميگردد كه پايان ونهايتى ندارد ؛ وچون نعم واحسان پروردگارى على الدّوام در حال صدور از حقّ ووصول بعبد بوده وهيچگاه از استمرار خود در موجوديّت ، قطع نميگردد ؛ بنابراين ، بر نعمت خوارهء عاقل جائز نيست كه بگويد : « أحمد اللّه » تا نظر بحمد خود براي نعمى يا نعمتي معيّن ومحدود را داشته باشد ؛ بلكه با گفتن : « الحمد للّه » جنس حمد را از صبح أزل تا شام أبد بخداوند تعالى مربوط ومنسوب داشته وحقّ هم اينستكه بايد جنس حمد در قبال انعام دائمي وأبدى حقّ بر كلّ مخلوق أو واقع گردد ، ودر حقيقت چنين حمدى ، شريك ومنازعى براي خداوند متعال قرار ندهد . از جانب ديگر چون طبق كريمهء :
وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ وَما تَعْمَلُونَ
حمد از حيث جامعيّت اقسام آن هم ، عملي است كه از افعالى متعدّد تحقّق مىيابد ؛ وفاعل حقيقي ونهائي افعال موجب ايجاد حمد از عبد ، حضرت حقتعالى ميباشد ؛ بهمين دليل حدّ عباد در مبادرت بحمد ، نوعي از مباشرت در انجام آنست ، ونه ايجاد افعال حمد ؛ ولذا شايسته وسزاوار حمد ، خدايى است كه هر فعلى وعملي حتّى حمد گفتن بنده بدو را همو آفريده است ؛ وبالمآل حقيقت حمد اينستكه حمد وحامد ومحمود يكى باشد وآنكه نعمت دهد ، حدّ وقدر نعمت خود را ميداند ، وكسيكه اين دو امر يعنى نعمت وحمد را دانست ؛ ميتواند حمدى در حدّ ومنطبق با نعمت خود بيافريند ونه ديگرى ؛ وچون حمد وحامد ومحمود يكى شود ، حقّ حمد براي محمود أزلي وأبدى گزارده آيد ، وبدين ملاحظه حمد بندهء ضعيف وقاصر ومقصّر كجا ونعم واحسان بىپايان حضرت حقّ ؟ ! . پس بايد از خدا خواست كه براي هر نعمتي ، زبانى شاكر وحامد وقلبي خاضع ومعرفتي كامل به بنده‌اش عطا كند ؛ وهيهات هيهات كه بنده‌اى جز به ارادهء حضرت حقّ بتواند بحقّ حمد ونيايش سزاوار أو قيام واقدام كند ، وبقول عارف وشاعر لطيفه‌سرا ، سحابى استرآبادي :