بوده وحتّى اين بزرگان هم بعلّت عدم عصمت در معرض ضلالتي خاصّ خود واقع ميگردند .
مرتبهء نخستين ضلالت :
اين مرتبه ويژهء عامّهء آدميان بوده وسبب حيرت آنهاست ، وموجب آن فقر ذاتي وطلب است كه بدين ملاحظه هميشه در امر ومسئله خواستن گرفتار بوده وهيچگاه از اين فقر وطلبگار بودن جدا نيست ؛ زيرا اين طلب در نفس الامر متعلّق به ايجاد كمالى است كه ذات أو خواهان آن ميباشد وغايت اين طلب موجب كمال وى بوده وبهمين ملاحظه داراى فروع واحكامى است ، مانند خوردن ونوشيدن وأمور ديگر كه بجلب منافع جزئي ودفع مضرّات از أو انجاميده وحرفهها وشغلها وصنايع وغيره نيز از اين قبيل است ؛ وميتوان انگيزههايى ديگر را كه بمقاصد ومناسباتى ديگر منتهى ميگردند ، از همين مقولة دانست كه أصل آنها فقر وطلب ذاتي آدمي بوده وبالمآل موجب استكمال نفس أو ميباشند ، ولذا بسيارى از انگيزههاى نفساني انسان سبب پيدايش فرقهها وملل ونحل وروشهايى جديد گرديده وسرانجام بواعث مزبور موجب كمالطلبى أو شده وبه بعثت أنبياء ورسل وأديان الهى پايان مىيابد ؛ ودر نتيجة اوّلين چيزى كه حيرت آدمي را از بين ميبرد ، تعيّن يافتن مورد طلب وراه وصول بدان است ودوّم سبب تحصيل مطلوب وسوّم آنچه كه در تحصيل غرض بدو كمك ميكند وچهارم شناخت موانع وعوائق ونحوهء از بين بردن آنهاست ؛ وچون اين أمور بعينيّت لازمه پيوست ؛ آنگاه چنين حيرتى از ميان برداشته گرديده وسرانجام در طلب موجبات زوال تحيّر خود ميكوشد واز ميان أموري كه موجب مصلحت بيشتر وصواب برتر است ، آنرا برميگزيند كه تمامتر بوده ودر نيل أو بكمال وغناي مطلوب مؤثّرتر باشد .
مرتبه دوّم ضلالت :
پس از طىّ مرتبهء نخست تحيّر وضلال ؛ اگر آنچه سبب قلق واضطراب خاطر سالك است ، شناخته آمد ؛ آنگاه در دايره مرتبهء دوّم پاى نهاده وحال أو در اين مرتبه ومقام ، از دو امر خالى نميباشد : يا بموارد حصول وتحقّق مطلوبات ، مطمئنّ گرديده وبنظمى دلخواه در حاصل آمدن حوائج خود ميرسد وديگر به افزونطلبى نمىپردازد ، ويا با اينهمه ؛ مقدارى ديگر از افزونطلبى در نفس أو باقي مىماند كه بسبب آن از آسودگى جسم وروح واستقرار كافى برخوردار نميباشد ؛ بويژه آنگاه كه همرتبگان خود وواصلان بدين مقام را در ايجاد فرقه وملّت وپيرو ومذاهب وفروعى ديگر موفّق يافته وهريكرا مدّعى صحّت راه سلوك ومسلك خود معرّفى