با ضمّ نون دانستهاند وبعضي هم مجموعهء لذّات زندگى را بنعمت معنى كرده وراغب صاحب مفردات ، نعمت را اعمّ از هر امر مورد پسند عقل شناخته است ، اگرچه مطبوع ومورد راحت بدن وأعضاء نباشد ؛ مانند رياضات عبادي وسهر وبيدارى در نيمههاى شب ، در انجام فرائض ونوافل وصوم وصلاة وجهاد وغيره ، ويا بلاها وگرفتاريهاى أنبياء ورسل وائمّهء معصومين - عليهم السّلام - وبدين ملاحظات است كه در خبر آمده :
« إذا بلغ العبد حقائق اليقين ، فالبلاء عنده نعمة » امّا خير مطلق تنها در نعمتهاى اخروى بوده كه از راه كرامت خداوندى به انسان ميرسد ؛ وبالمآل هر نعمتي كه بحسن عافيت وخير آخرت وسرفرازى در قيامت نيانجامد ، از حقيقت نعمت جدا وبركنار مانده واگرچه داراى منافعى دنيوي هم باشد ، از معنى حقيقي نعمت برخوردار نيست وبقول شاعر كه در مصراعي گويد :
« لا خير في لذّة من بعدها نار »
وبهروجه نعم دنيوي از مصاديق بارزهء آن درشمار نبوده واگر منجر ومنتهى به نقمت اخروى گردند ؛ از شمار مصاديق نعمت خارجند ؛ زيرا بازخواست آن در قيامت ، عيش وراحت آنرا در دنيا ميكاهد وهمانند شربتى شيرين وخوشطعم وگوارايى ميباشد كه آلوده به سموم مركّبه بوده وحيات نوشنده را در معرض خطر مرگ قرار ميدهد ؛ وبرعكس نعمتهاى دنيوي نعم اخروى است كه طبق كريمهء :
« وَفِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَتَلَذُّ الْأَعْيُنُ »
وفرمودهء حضرت رسول أكرم ( ص ) : « لا عيش الّا عيش الآخرة » . وچون تعريف حدّى نعمت شناخته آمد ؛ مسائلي هم متفرّع بر آنست كه بايد مورد تحقيق قرار گيرد : اوّل : بايد دانست هرچه از نفع ودفع ضرر بخلق ميرسد ، از جانب حضرت حقتعالى ميباشد ؛ چنانكه در كريمهء نازله فرمايد :
« وَما بِكُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ »
وسپس بايد متوجّه بود كه نعمت بر سهگونه است : 1 - نعمتي كه خداوند در ايجاد آن متفرّد ومنحصر بفرد است ، مانند آفريدن وروزى دادن بمخلوق . 2 - نعمتي كه در ظاهر امر از جانب واسطه ووسيلهاى به آدمي ميرسد وبلحاظ حقيقت واصل آن مربوط بخداست واز أو سرچشمه ميگيرد ؛ بدين دليل كه منعم در هرگونه نعمتي ، تنها حضرت حقتعالى بوده وفىالحقيقه خالق نعمتخواره ونعمتدهنده اوست ؛ وشكرانهء چنين نعمتي هم بايد بذات حق گزارده آيد ؛ بجز اينكه واسطه يا وسيلهء اجراء نعمت الهى هم بايد در نوبت خود مشكور باشد واين شكرانه هم موجب رضا وخشنودى حضرت حقّ است ؛ وبقول سعدى شيرازي :