فصل دوّم معنى وحدّ نعمت وتفسير آن بولايت
در تعريف نعمت از وجوه گوناگون در ميان مفسّران اختلافنظر است ؛ زيرا برخى آنرا بمنفعتى دانند كه از جهت احسان بغير داده ميشود ، وبعضي آنرا منفعتى مستحسن دانستهاند كه بلحاظ نيكى كردن بغير بوده وشكر اين نعمت لازم است ؛ ومنعم نيز مستحقّ آن ميباشد ؛ وچون مستحسن بودن نعمت ، شرط اداى شكرانهء آنست ؛ بنابراين ، اگر نعمت مزبور قبيح باشد ، شكرانهاى هم نخواهد داشت ؛ ولى حقّ اينستكه قيد مزبور اعتباري ندارد ؛ زيرا انعام عين احسان بوده ومستحقّ شكرانه است ؛ امّا تفسير حدّى نعمت به منفعت ، اينستكه مضرّت محض ، نعمت نيست وبهمين ملاحظه بايد جهت احسان در آن رعايت وملحوظ باشد ؛ پس اگر منفعت نعمت بحقّ بوده ولى قصد فاعل از آن نفع شخصي خود باشد ونه غير ؛ نميتوان آنرا از مفهوم ومصداق نعمت دانست ، مانند كسيكه بهمسايهء خود احسان كند وقصد أو بردن سودى باشد ؛ برخى در معنى نعمت ، اوّلا اتمام آنرا شرط دانند ، بنحويكه در تحقّق آن مبالغه شود ، مانند اينكه ميگويند :
« أنعمت دقّة » يعنى : « بالغت فيه وأتممته » وبهمين ملاحظه نعمت را جز بدارندگان عقل اطلاق نكرده ؛ ونگفتهاند : « أنعم على حماره أو فرسه » وامّا نعمت را از كلمهء « نعمه » بفتح نون گرفتهاند كه بمعنى نرمى وآسانى است ؛ وباد جنوب را از حيث نرم وزيدن آن « نعامى » گويند ، ولذا نازكى ولطافت ونرمى بدن را هم « نعومت » گفتهاند ، وبدين معاني وملاحظات است كه سختى روزگار را به محنت ونرمى وراحتى آنرا به نعمت توصيف وتعبير كردهاند ؛ وبرخى اينگونه از نعمت ، يا آسايش واستراحت زندگانى را به « نعمت »