حقّانى وذاتي را بر أنبياء وشهداء وصدّيقان وأوليائي عرضه ميدارد كه در اوّل وآخر وظاهر وباطن ، بجز ذات وأسماء وصفات حقّ را شهود نميكنند ، واز وجود ظلّى وفانى خويش در مقام شهود وجه باقي خداوندى غائب ميگردند .
صاحب تفسير « عرائس البيان في حقائق القرآن » « 1 » أبو محمّد روزبهان بقلى شيرازي - عليه الرّحمة والرّضوان - در معنى آيهء
« اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ »
با نقل برخى از عبارات تفسير قشيرى ، گويد : اى بندهء من ، مراد تو از « إهدنا » منم وطريق مستقيم آنستكه حقّ از خلق خود صدق واخلاص أو را در عبوديّت اراده كند ونيز إهدنا دليل بر انابت تست تا بصفات خداوندى متّصف شوى ، وبا قرب حقّ بفرح وشادمانى دست يافته ، وبرخى نيز گفتهاند ، ما را در أوصاف خود فانى كن ، وآنچنانكه تو مبدء مائي ، منتهى نيز بتو بوده وآغاز وفرجام ما از تو وبتو باشد وشبلى عارف بزرگ ، هدايت را همان صراط أولياء وأصفياء دانسته وبعضي از عرفاء صراط را ارشاد بطاعات ونيل بدرجات آخرت دانند وعلي عليه السّلام ، إهدنا را به ثبات در طريق مستقيم ومنهج قويم حضرت حقتعالى تعريف كرده است .
استوارترين صراط در مطلق صراطهاى مشروع ، آنستكه پيامبر ما ( ص ) از حيث قول وفعل وحال بر آن بود وفائز بدين مرتبت چه به تبعيّت وتقليد باشد وچه از روى شناخت وديد - يا معرفت وشهود - كامل بوده واين صراط چيزى جز حالت اعتدال ووسط نيست ؛ ومردمان را در امر عدالت مراتبى است وهر مرتبهاى را نيز آيت ونشانهاى ميباشد كه دلالت بر صحّت تبعيّت ونسبت آن از رسول أكرم ( ص ) داشته ، وپيروى مزبور يا بموجب قرابت ديني وشرعي است ويا روحاني ، ومراد از پيروى روحاني ؛ وراثت از حال يا علم نبوي بلحاظ ذوقي ومأخذ قرار دادن سنّت اوست ؛ ويا اينكه تابع بايد در مرتبهاى از كمال باشد كه حالت جمع واحاطه را اقتضاء كند واين نشانه وآيات ؛ هم در حقّ محجوبان صادق است وهم در حقّ أهل اطّلاع ؛ ولذا دين اسلام جميع أمور ومطالب را در حدّ وسط واعتدال نگريسته وحتّى در مسئلهء توحيد قائل به امرى الهى در بين تنزيه وتشبيه است ، ودر كريمهء مباركهء :
« لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ »
كه دلالت تامّه بر عدم همانندى در مثل خداوند تعالى است ؛ چه رسد بمثل ، فرمايد :
« وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ »
كه
هامش
( 1 ) - چاپ قديم هند ، سال 1301 هجرى .