دارد ، آنچه در بالاستى » بنابراين ؛ صور مرتسم در علم حضرت حقّ را كه عرفاء أعيان ثابته خوانند ، همان ماهيّات كلّيهاى است كه صورتهاى أسماء الهى بوده وبدين ملاحظه از ذات حقّ ممتازند وهمين ماهيّات در عين خارجي خود جزئي بوده وحدود وجود ميباشند ، ولذا ماهيّات از لوازم تعقّل وتعريف حروف اصلى يعنى وجودات درشمارند امّا بتعقّل ثانوي ، وبهمين ملاحظه نسبت بذات حقّ ممتاز نسبى بوده ، وعارف محقّق را در اين مسأله با حكيم تفاوت وفرق است ؛ زيرا ارتسام صور ممكنه در ذات حقّ ، در نزد عارف ، وصف علم خداوندى است ؛ وحال اينكه در باور حكيم وفيلسوف وصف ذات اوست ؛ يعنى عارف باللّه ماهيّات كلّيه را كه همان أعيان ثابتهاند ؛ از حيث امتياز ارتسام صور ، به امتياز نسبى تعريف ميكنند ونه وصف ذات حقّ ؛ زيرا أعيان ثابته از ذات خداوندى ممتاز به امتياز علمي بوده وربط آنها با ذات حقّ بملاحظة عيني بودن علم با ذات الهى ميباشد ؛ پس أعيان در علمند وعلم عين ذات حقّ ولذا أعيان وصف علم خداوندند ، ونه وصف ذات أو ، واين أعيان آنگاه كه سر از غيب ذات برآورده وبأسماء ذاتيّه موسوم گرديدند ، بمفاتيح الغيب موصوف ودر كريمهء قرآني :
« وَعِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلَّا هُوَ »
شاهد آنست ؛ وبالأخره در مورد أعيان ثابته بايد دانستكه : نسبت اين أعيان به أسماء اللّه ، همانند نسبت أبدان است با أرواح ؛ يعنى أعيان ثابت ممتاز از ذات حقّ ويا وصف علم خداوندى ، بمنزلهء اجسامند به أرواح وأرواح در اين تعبير همان أسماء اللّه ميباشند ؛ وانسان يا عالم كبير از حيث ظاهر بصورت عالم واز حيث باطن بصورت حقّ يا مظهر أسماء الهى است ؛ وبا اينكه آدم روح عالم ميباشد ، امّا اين روح مقتبس از روح خاتم ( ص ) بوده وروح خاتم نيز از تعيّن اوّل الهى يا عين روح أعظم است ، كه مصداق :
« بصره الّذى يبصر به » وكريمهء :
« وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها »
عين حقيقت محمّدى ( ص ) ميباشد كه آدم عليه السّلام صورت آن است وبا برگشت به أصل مبحث ، يعنى أعيان ثابته لازم بتذكّر است كه حكماء صور كلّيهء أسماء الهى را ماهيّات وحقايق جزئي آنها را هويّات دانند ، وبهمين مناسبت اين صور كلّيه كه در حضرت علم متعيّن وبواسطهء فيض أقدس ، نخست در علم حقّ وبواسطهء فيض مقدّس در خارج وعين واقعي تحقّق مىيابند ؛ داراى لوازم ذاتي وتوابع ومقتضيات وصفاتى هستند كه در همان حالت صورت علمي وثابت وجود دارند وبا عين آنها در خارج متحقّق وظاهر مىگردند ؛ وهريك از اين أعيان همانند جنسند نسبت بما دون خود از أنواع مختلف وافراد نوع
و