قاعدهء امكان أشرف حاكم است وتا موجود اشرف مانند عقل اوّل ونفس كلّى وقدسي وعقول ديگر پديدار نگردند ، نوبت بنفوس جزئي وأجسام نخواهد رسيد ؛ در بازگشت وعود نيز طبق قاعدهء عقلي امكان أخسّ ؛ از موجودات پايينتر وپايين بسوى برتر وبرترين بحركت استكمالى آغاز كرده وسرانجام بغاية الغايات يا ذات حقّ ميرسند وتنها فرق آنها در مسير حركت بسوى مبدء نزول ؛ همان جهات نقص وكمال وشدّت وضعف وجودي است كه بفقر وغناي آنها مربوط بوده وهمين امر سبب اختلاف در مراتب ودرجات آنهاست وگرنه بقول حافظ :
گر پير مغان مرشد من شد ، چه تفاوت ؟ * در هيچ سرى نيست ، كه سرّى ز خدا نيست
يوم البعث عبارت از روز برانگيختن وبرپاى خواستن است ؛ پس انگيزش أموات وجمع آمدن همهء موجودات از عالي ودانى ونيز كلّ مخلوقات از آفاقي وانفسى ومجرّد ومرسل تا طبيعي ومادّى در قيامت وبصدق كريمهء :
ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْءٍ ، ثُمَّ إِلى رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ
و
« الْمَوْتى يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ »
وآيهء :
« ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ تُبْعَثُونَ »
وبسيارى از آيات قرآني ديگر ، مراد از حشر ونشر ويوم البعث وساعت وقيامت ، يك حقيقت بوده وتعبير كريمهء
« مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ »
هم حاكى از معنى مزبور است واختلاف در لغت وضعي وگاهى اصطلاحى آنها ، تغييرى در حقيقت وغايت نهايى آن ، يعنى معاد نميدهد .
3 - عقايد ملل ونحل در ردّ وقبول معاد :
چنانكه در شرح كبير خود بر منظومهء حكمت سبزوارى موسوم به « حكمتنامه » وبا تحقيقى كامل وجامعتر در تأليف ديگر خود ، بنام « لطائف حكمت وعرفان ، در روابط خدا وانسان » آوردهام ؛ جميع أهل ملل ونحل در مسئلهء قابل اهميّت معاد از حيث ردّ وقبول وجسمانيّت يا روحانيّت ويا هردو با هم ، بر پنج گروهند :
نخست : آنانكه از أصل منكر معاد بوده وهيچگونهاى از آنرا قبول ندارند ، وتحقّق آنرا امرى ممتنع دانسته وبطور كلّى منكر أديان آسمانى ميباشند ، وبيشترين صاحبان اين عقيدة را بايد در مادّيون وعوام النّاس وبدويان وغاغهء مردم يافت .
دوّم : آنانكه در امر معاد ساكت ومتوقّف مانده وداراى نظري بردّ وقبول ونفى واثبات نميباشند .