واحد ، چو بكثرت آورد ، روى ظهور * گردد به حجابات مراتب ، مستور
تكرار وجود ماست ، اين مرتبهها * ماييم به تكرار خود ، از خود شده دور
بنابراين ، انسان كامل در سير أطوار وجود ، هرگز دل بزخارف دنيوي نبسته وميداند جميع ما سوى اللّه در معرض تباهى وزوال وفسادند ، مگر أنبياء ورسل وائمّه وأولياء بر حقّ الهى كه هيچگاه از بود حقيقي ، دل به نمود نابود نداده وزمام نفس خود را بدست آمال پوچ ومناصب دنيوي ومقامات بىاعتبار ومزخرفات فانى وبيوجه وشهوات زودگذر ومفسد نمىسپارند ، وبقول شاعر عارف ، ملّا عبد الرّحمن جامى - قدّس اللّه سرّه السّامى در اين رباعي ذو قافيتين :
اى سالك ره ، سخن ز هر باب مگوى * جز راه وصول ربّ الأرباب ، مپوى
چون علّت تفرقه است ، أسباب جهان * جمعيّت دل ، ز جمع أسباب ، مجوى
[ نكتهء با اهميّت در ربط دو معنى اصلى دين بيك حقيقت ]
نكتهء با اهميّت در ربط دو معنى اصلى دين بيك حقيقت واحد اينستكه انسان بالفطرة پاك آمده است وبراي اينكه در كمال پاكى بسوى خداوند عود وبرگشت كند ؛ بناچار بايد از أصول وقواعدى الهى بنام دين يا ملّت وشريعت پيروى كند ؛ تا علاوهبر پاك نگهداشتن فطرت الهى خود ؛ هيولاى خاكى طبيعت فرودين خويش را به برترين عوالم عقلي وجبروتي رسانده واز كثافات بدن حيواني ، به قدسيّات مراتب ربّانى نائل آيد ، وبهمين دليل بايد به تبعيّت از رسولي بزرگوار ومعصوم وفرستادهء خدا تن در دهد ؛ تا بهدايت أو بتعالى وارتقاء رسيده وبا عمل به احكام أصول دين وفروع شريعت چنان رسولي ، دنيا را به آخرت ملحق كرده ودر همين نشئه به أحوال نفس خويش در عقبى واقف گردد ؛ وبداند كه تنها كار هر رسولي ابلاغ بر بالغ است ، ليكن خداوند بهرچيزى قادر بوده و
« يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ وَيَرْحَمُ مَنْ يَشاءُ وَإِلَيْهِ تُقْلَبُونَ »
ونيز ملتفت گردد كه هر انساني در عين ثابت وصورت علمي خود ، از خداوند تعالى درخواستهايى برحسب مقتضاى خويش كرده وآنچه را بموجب قابليّت خود در مرتبهء فيض أقدس الهى از حضرت باريتعالى خواسته واستعداد پذيرش آنرا داشته است ؛ خداوند يكتا نيز بصفت عدل ، عين همانرا در مرتبهء فيض مقدّس بدو كرامت فرموده است وبهمين دليل هر انساني با نيك وبد أزلي وعين ثابت خود ، در يوم الدّين حشر كرده وبا هر نقصان وكمال وقرب وبعدى از حقّ ، به نتيجهء اعمال خويش رسيده وكريمهء :
فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ يُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ
دربارهء أو صادق مىآيد ؛ واگر سعيد باشد ، بايد در