بهر فعلى است كه اراده كند ؛ چنانكه در دنيا نيز متّصف بهمين وصف ميباشد ، وبرخى از مفسّران أهل يقين گويند كه اگر خوانندهء قرآن بحقيقت معنى آن دست يابد ، خواندن ملك براي أو مناسبتر از مالك است ؛ زيرا مهابت ملك حقيقي أو را در حدّ عبوديّت ثابت ميدارد ؛ ولى اگر بدين مرتبت دست نيافته ودر حجاب ألفاظ گرفتار ومستور است ؛ بايد آيهء مزبور را با اسم مالك بخواند ، كه اميد ثواب بيشترى در آن ميباشد ؛ وبالمآل بايد دانستكه مالك حقيقي كسى است كه مملوك وعبد را قوّت مقابله ومنازعهء با أو نبوده واز سوى ديگر مملوك وعبد را چارهاى جز وى نباشد ؛ چنانكه خداوند متعال بحضرت موسى - على نبيّنا وآله وعليه السّلام - وحى كرد كه : أنا بدك اللازم ، فالزم بدك يعنى اى موسى تو ناگزير از منى ومن چارهء تو ؛ پس بدانچه كه ناگزير از آنى ملتزم باش ، كه از همه گزيرى هست ؛ بجز از من وبقول ملّاى بلخ جلال الدّين در غزليّات أو :
با همگان بسر شود ، بىتو بسر نميشود * داغ تو دارد ايندلم ، جاى دگر نميشود
بنابراين ، ملك از مالك على الاطلاق بوده ، وموحّد حقيقي كسى است كه در قبال ذات حقّ يا مالك كلّ عوالم وجود ، هرگز دعوى مالكيّتى نكند وبجايى برسد كه جمال عبوديّت خود را در آينهء مالكيّت حقّ اوّل مشاهده كرده وآنگاه كه از جميع مردمان ؛ جملهء مال من وملك من ومنال من شنود ؛ ترجمان وجود أو مالك ومولى وخواجهء من باشد ؛ وبالأخره چه حضرت باريتعالى را ملك بدانيم ويا مالك بخوانيم ، نه ملك بودنش با ملوك دنيوي قبول قياس ميكند ونه مالك خواندنش از قبيل مالكان املاك دنياست ؛ وبقول نظامى قهستانى :
كيست در اين بارگه دير پاى * كاو لمن الملك زند ؟ ، جز خداى
اگر أو را ملك خوانيم ، گدايان درگهش را از منصب پادشاهى وحكمرانى عار وننگ است ، واگر مالك دانيم ، مالك الملك حقيقي بوده وهرچه در عوالم وجودي موجود است ، ملك طلق اوست وهمهء ممكنات ومخلوقات مملوك وعبد ويند ، وآنانكه عبد ومملوك حقّند ، آستان هيچ پادشاهى را نبوسند وچهرهء خود را جز بدرگاه نياز از غنىّ بىنياز نسايند ؛ كه مشيّت واراده وقدرت وعلم أو بر جميع مقدورات وممكنات ومعلومات وموجودات مرسل ومقيّد ومجرّد ومادّى احاطهء وجودي وحكمي وايجادى داشته وكلّ ما سوى در قبضهء اقتدار واختيار ملك ومالك حقيقي است .