صفت فعل آمده است ؛ در صورتيكه مالك در كريمهء مزبور صفت ذات حقّ است واضافهء آن بيوم الدّين ، بهترين دليل بر اثبات اين مدّعى ميباشد ؛ بنابراين ، نزول اسم مالك در كريمهء موصوف از مصاديق تكرار نبوده وبهمين مناسبت نميتوان ملك را بر مالك ترجيح داد .
2 - رجحان ملك بر مالك بدلالت آيت خوف بودن ملك وآيت رجاء بودن مالك نيز مقبول نيست ؛ زيرا خوف ورجاء دو امر لازم در أمور تشريعي بوده وبهمان مقدار كه خوف ضرورت دارد ، رجاء نيز ضروري است وبرعكس ؛ بنابراين ، وجود هردو براي عبد مؤمن لازم مىنمايد ، اضافهتر اينكه با توجّه به
« يَوْمِ الدِّينِ »
واينكه دين بمعناى جزاست ؛ مالك هم از معنى خوف برخوردار بوده ومورد كاربرد در آية واضافهء آن بيوم الدّين بهترين دليل بر آيت خوف بودن آن است وبهمين دليل ملك را رجحانى بر مالك نخواهد بود .
3 - اگرچه ملك ومالك دو اسمند كه فىالحقيقه اختصاص بذات حقّ - تعالى شأنه الحكيم - دارند ، ليكن در مقام ومرتبهء ظهور أسماء ، بندگان خدا نيز بمظهريّت كامله يا ناقصهء خود در آنها سهيم بوده وبنحو مجاز مالك يا ملك ميباشند ؛ ولذا چون خداوند متعال در قيامت كبرى وصغرى نداى
« لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ »
در ميدهد ، واز هيچ موجود امرى يا خلقي بسبب فناى كلّى در ذات پاسخى نميشنود ؛ آنگاه ذات أو از جانب جميع مخلوق وأسماء خود مبادرت بپاسخگويى كرده و
« لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ »
ميگويد ؛ چون مالك حقيقي جز ذات أو نيست ؛ ولذا چه فرقى در اينست كه ذات حقتعالى باسم مالك بپاسخ لمن الملك اليوم ، ندا دردهد كه
لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ ،
يا در ظهور اسم ملك ؟ ؛ زيرا هردو اسم مزبور در معنى حقيقي ميباشند ونه مجاز ، تا قلمرو اسم ملك از مالك وتصرّف أو در حكومت ، بيش از مالك بوده وبهمين دليل آنرا از مالك أرجح شناسيم ؛ ودر نتيجة در ظهور حقّ بأسماء خود ، بجز تناسب هريك با مظاهر واختلاف در مفهوم ؛ همگى أسماء معرّف حضرت حقّند ؛ وبگاه ظهور حقيقت مالك در روز جزا ، ملك نيز عين حقيقت مالك وعكس آنست ؛ وبالمآل هيچ ترجيحى را نميتوان بملك داد كه مالك حقيقي فاقد آن باشد ؛ علاوة اينكه كلمهء ملك در
« لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ »
با معنى مالك متناسب ومتوافق است ؛ زيرا ملك مالك ميطلبد ونه ملك ؛ در صورتيكه ملك با حكومت در مملكت سازگار است ونه در ملك ، ولذا ديگر جائى براي ترجيح ملك