فصل يازدهم تحقيقات عرفانى در حقيقت حمد
حقيقت حمد در بادي امر اينستكه انسان به پيروى عالمانه از خواجهء ما عرفناك ومخاطب بخطاب الهى لولاك ، خود را از اظهار حمد وثناء واداى شكر ومديح حضرت حقتعالى قاصر وعاجز داند ، وحقيقت حمد وثناء خداوندى را بذات بيمثل ومانند أو وانهد ودر اين امر همسان صفوت ممكنات وبرگزيدهء كائنات ، پيامبر أكرم ( ص ) بگويد :
« الهى إنّى لا احصى ثناء عليك ، أنت كما أثنيت على نفسك » امّا با اعتقاد عارفانه وعقلي بحقيقت اين مسئله ، انسان كامل هيچگاه نبايد از أداء حمد واظهار سپاس وثناء بدرگاه خداوند يكتا غافل زيسته واز آنچه در عهدهء اوست تقصير وكوتاهى ورزد ؛ زيرا در خبر آمده است كه روز رستاخيز ؛ مناديى ندا در دهد كه حامدان حقّ در كلّ أحوال برپاى خيزند وبپاس حقّگزارى وثناء الهى به بهشت روند : « فليقم الحامدون للّه على كلّ حال » چنانكه در وصف بهشتيان آمده :
« وَآخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ »
پس اگرچه انسان را تاب وتوان برآوردن حقّ حمد خداوندى نيست ؛ ليكن از آن مقدار كه در طاقت علمي وروحي وحالي وقالى اوست ، هرگز نبايد به بهانهء عدم احصاء ثناء ، دريغ ورزيده واز اين عبادت فاخر وخداپسند غفلت روا دارد .
قشيرى در تفسير صوفي موسوم به « لطائف الإشارات » « 1 » خداوند تعالى را ، بشدّت ارادهء أولياء خود بحمد وثناء أو عالم دانسته وبعجز آنان بر قيام بحقّ حمد بمقتضاى
هامش
( 1 ) - تحقيق دكتر إبراهيم بسيوني بتصدير حسن عبّاس زكى ، جلد اوّل دار الكاتب عربى در قاهره .