[ 1 - حمد حقّ بر ذات خود ]
1 - حمد حقّ بر ذات خود در تحت حكومت اسم المتكلّم ، كه حمدى است جملي ودر مرتبهء واحديّت وجمعيّت أسمائي وكمالى ، عاليترين أنواع حمد درشمار آمده واگرچه در اين نظريّهء مورد قدحى موجود نيست ؛ ليكن اختصاص وانحصار حمد ذاتي باسم المتكلّم محلّ تأمّل بوده وبنظر اين فقير ، هيچ اسمى از أسماء اللّه از حمد حضرت حقّ خالى وبىبهره نبوده وهر يك باعتبار ذات وصفت خاصّ خود ، حامد ذات حقّ ميباشند ؛ النّهايه حمد آنان با يكديگر متفاوت بوده وفىالمثل اگر اسم عليم وحكيم ، خداوند را بصفت علم وحكمت حامدند ، أسماء سميع وبصير نيز حضرت حقّ را بصفات ويژهء خود حمد ميكنند ؛ ولذا در اثبات اين نظريّه ميتوان در آيات وكرائم الهى عطف توجّه كرد ، تا بوضوح معلوم گردد كه اسم حميد ، هم قبل از اسم مجيد آمده وهم بعد از أسماء غنىّ وولىّ وعزيز ؛ واين خود دليل بر اين معنى است كه ذات حقتعالى در عين غنىّ وولىّ وعزيز بودن ، با همين سه صفت نيز حميد بوده ودر عين حميد بودن مجيد است ؛ وچنانكه مظاهر خلقي صفات الهى در عالم جبروت وملكوت وناسوت ، با همديگر از حيث مظهر وحكومت وقلمرو ومنطقه وحوزهء حكومت متفاوتند ؛ از حيث حمد اختصاصى بنفس مظاهر مذكور نيز تفاوت داشته وبهمين دليل بايد معتقد بود كه حمد حقّ بذات خود بواسطهء اسم المتكلّم ، خاصّ همين اسم بوده وهر اسمى هم داراى حمدى ويژه ومختصّ بخويش ميباشد كه زبان حمد أو با ديگرى مختلف ومتفاوت است ؛ چنانكه زبان مظاهر امكاني آنها هم - چه مرسل وچه مقيّد وخواه مجرّد وخواه مادّى - با يكديگر فرق داشته وأمر مشترك در بين آنان ، همان جهت الهى حمد است كه باظهار ثناء وتسبيح صفات تنزيهي وكمالى محمود حقيقي پرداخته وبا زبان ذات خود كه عين وجود وكلمهء الهى ميباشد ، بحقيقت ذات حقّ شهادت داده وحامد ومسبّح أو هستند .
تذكرهاى در لطيفهء الهامى :
نه همين هريك از أسماء اللّه ، ذات حضرت حقّ را در تحت حكم اختصاصى خود حامدند ؛ بلكه چون در تعريف هر اسمى از أسماء ميگوييم :
فىالمثل عليم يعنى همهء حقيقت ذات خداوندى - جلّت عظمته - باعتبار صفت علم ، وسميع وبصير نيز يعنى ذات الهى باعتبار دو صفت سمع وبصر ؛ بنابراين در هر اسمى همهء حقيقت ذات حقّ باعتبار صفت خاصّى ملاحظه گرديده ومعتبر است ؛ پس بتوجّه در هر اسمى پرداخته ودرمىيابيم كه ذات حقتعالى از همان حيث عليم بودن باعتبار همهء