اهميّت حمد در اينستكه كفّهء ميزان وجود آدمي را پر كرده واز حيث شمول ، تسبيح وتهليل وتمجيد وتعظيم وتوقير وغيره را دربر ميگيرد وبتعبير ديگر ، حمد أمريست عامّ وحتّى اعمّ ، كه جميع أذكار را شامل است ؛ ونكتهء بسيار ظريف وباريك در مسئله حمد اينست كه يك نحوه از آن ، حمد الحمد ميباشد واينگونه از حمد غير از حمد حامد است ؛ وبهيچوجه صادقتر از آن حمدى متصوّر نيست ؛ ودر اينصورت ، صفت حمد ؛ عين واصف وموصوف بوده وحقيقت حمد وحامد ومحمود را بوحدتى حقّه والهى دربر ميگيرد وبتعبير ديگر ذات حقّ عين حمد خود بوده وغايت قصواى حمد ونهايت درجه ومرتبه آن ، همين است وبس .
شيخ أكبر ، در فصّ حكمت محمّديه از كتاب نفيس خود ، فصوص الحكم گويد : « وهي نيابة عن اللّه ، إذا قال : سمع اللّه لمن حمده ؛ فيخبر نفسه ومن خلفه بأنّ اللّه قد سمعه ، فتقول الملائكة والحاضرون : ربّنا ولك الحمد . فإنّ اللّه قال على لسان عبده : سمع اللّه لمن حمده ؛ فانظر إلى علوّ رتبة الصّلاة وإلى أين تنتهى بصاحبها . »
يعنى امام جماعت در اقامهء نماز از حضرت حقتعالى نيابت داشته وبهمين دليل آنگاه كه در نماز خود ، عبارت : « سمع اللّه لمن حمده » ميگويد ؛ در حقيقت از نفس خود ونمازگزاران ديگر خبر داده واعلام ميدارد كه خداوند حمد وستايش وثناء أو ومقتديانش را شنيد ولازمهء شنيدن حضور است ودر نتيجة حامد خداوند محمود را مستمع حضوري ميداند وعقيدة دارد كه حضرت محمود حقيقي ، مناجاة وحمد أو را شنيد ودر مقام أجابت برخاست وملائكة وساير اقتداءكنندگان ميگويند : اى پروردگار ما ، هر حمدى بهمهء حقيقت آن از هر حامدى كه صادر شده وبهر محمودى واقع گردد ، تنها خاصّ تو بوده واوّلا وبالذّات ترا مستحقّ آن ميدانيم ؛ زيرا اگر با تأمّل وغورى وافىتر بدين مسئله بنگريم ، خواهيم دريافت كه خداوند متعال حمد خود را با زبان عابدان ونمازگزاران گفته وكلام محمدت را در بيان آنان نهاده است ؛ وبا اينكه حامد ، واسطهاى در اداى حمد اوست ؛ در حقيقت گويندهء « سمع اللّه لمن حمده » خداوند يكتا بوده ونه هيچكس ديگر ، وبتعبير بهتر گويندهء حمد خداوند ونيوشندهاش نيز هموست ، وبقول ملّا ظهيراى عارف وشاعر :
از دانش مبدء ومعاد أشياء * بشنو سخنى ، كه نشنوى جز از ما
عالم ز أزل تا به أبد ، يك سخن است * گويندهء آن خدا ، نيوشنده خدا