بتذكّر است كه همين شاخص يا وجود مقيّد بماهيّت شاخص هم ، عين وجود مطلقى است كه در حدّ ماهيّت شاخص بودن محدود گرديده است ؛ لذا هم بنگاهى ژرفبين ميتوان شاخص را كه ماهيّتى مقيّد ومحدود است ، از وجود مطلق دانست وسايه هم رقيقهاى ايجادى از همان حقيقت وجود مطلق بوده ورمز أمر بين الأمرين را از اين مثل وتحليل آن بخوبى ميتوان دريافت وبنحوهء وجود وآثار آنها پى برد وحكم ونحوهء أثر هريك از نور يا ذات واجب الوجود وشاخص يا وجودات مقيّدهء خارجي وسايه يا صدور افعال وايجادات را دريافت .
بنابراين ، جميع ممكنات كه ماهيّاتى بدون بودند ، از أصل ومبدء وجود نيازمند به افاضهء هستى وكسب موجوديّت ميباشند ؛ وهمانند شاخص كه ميتواند در مرتبهء خود مؤثّر در ايجاد سايه باشد ، بايد نخست از نور خويشتاب أزلي استفاضه كند وسپس سايهاى از آن بظهور رسد ؛ وتنها وجه افتراق اين مثل با ذات واجب الوجود ووجودات مقيّده وصدور وايجاد افعال از آنها در اينستكه : وجود شاخص از نور نيست ، در صورتيكه وجود در ممكنات وماهيّات امكاني ، عين وجود مطلق است ، ليكن نازل در مرتبهاى خاصّ خود ؛ كه بهمين دليل بحدود وجودي محدود ومقيّدند ؛ ولذا مبدء وجود ومرتبهء مقيّد ومحدودى از آن در حقيقت يكى بوده وحكم وحدت حقّه برآنها جارى است وباقي نميماند بجز سايهء شاخص يا افعال صادره از وجودات مقيّده ومختار كه آنهم رقيقهاى از حقيقت وجود بوده وكرّ وفرّ وكار وكياى آن در مرتبهء ظهور فعل وايجاد ، فرع بر وجود بوده وهيچگونه استقلالي براي فاعل مباشر در ايجاد فعل متصوّر نيست ، واين معنى هم كمترين مغايرتى با داشتن اختيار ندارد ؛ زيرا اختيار صدور وايجاد فعل برحسب مباشرت ووقوع ، غير از فعل اختيار است كه عبد را در آن استقلالي نيست ؛ واختيار مزبور مظهرى از ظهور ارادهء حقّ در صدور ممكنات وايجاد موجودات وتوابع وآثار ولوازم آنها ميباشد ؛ وبدين توضيح وتمثيل ميتوان بحقيقت مفهوم ومعنى أمر بين الأمرين مذهب اماميّه در مبحث مزبور نائل آمده وهمنوا با شاعر عارف بايد گفت :
نيست در من جنبشى از ذات من * اوست در من ، دمبدم جنبش فكن
اگر كسى بدون تحقيق وندانسته بگويد ، مبحث أخير عين جبر است ، بايد در پاسخ أو به ابيات مولانا بلخى استشهاد كرد كه سروده است :
تو ز قرآن بازخوان تفسير بيت * گفت ايزد : ما رميت إذ رميت